السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
206
سيره معصومان ( فارسي )
كارى برون آمدهايد كه آن را خوش نمىداريد ، در پى شهادت آمدهايد . و ما هرگز با دشمن به شمارهء افراد و نيرو و زيادى جنگ نكردهايم ما جز با اين دين كه خداوند تعالى ما را بدان گرامى داشت ، با دشمن نجنگيديم . در اين جنگ يكى از دو نيكى است ، يا پيروزى و يا شهادت . حاضران گفتند : به خدا پسر رواحه درست مىگويد . آنگاه عازم نبرد شدند . در اين باره عبد اللّه بن رواحه مىسرايد : فرحنا و الجياد مسومات * تنفس فى مناخرها السموم اقامت ليلتين على معان * فاعقب بعد فترتها جموم فلا و ابى مآب لنأتينها * و لو كانت بها عرب و روم بذى لجب كأن البيض فيه * اذا برزت قوانسها النجوم چون به سر حدّ بلقاء رسيدند ، سپاهيان روم و عرب هرقل در يكى از روستاهاى بلقاء به نام مشارف ، كه به خاطر ساخته شدن شمشيرها مشرفى در آنجا بدين نام خوانده مىشد ، با آنها روبهرو گرديدند . مسلمانان در روستايى به نام مؤته موضع گرفتند و ميمنه و ميسرهء سپاه خويش را تعيين كردند . مردم با يكديگر به نبرد پرداختند . اميران نيز در آن روز پياده جنگيدند . زيد بن حارثه با پرچم رسول خدا ( ص ) به نبرد پرداخت و مسلمانان با او بر صفوف روميان زدند تا اين كه زيد با نيزه به شهادت رسيد . سپس جعفر بن ابى طالب رايت را به دست گرفت و به نبرد روى آورد . چون تنور جنگ گرم شد ، جعفر از اسب ابلق خويش پايين بيامد و آن را پى كرد ، او نخستين كسى بود كه در اسلام اسب خويش را پى كرد ، آنگاه به نبرد ادامه داد تا اين كه دست راستش قطع شد . سپس پرچم را به دست چپ گرفت و آن را هم قطع كردند و آنگاه پرچم را به سينهاش چسباند و آنچنان جنگيد تا كشته شد . رسول خدا ( ص ) دربارهء او فرمود : همانا خداوند به جاى دستان او ، دو بال در بهشت به وى عطا كند تا با فرشتگان به پرواز درآيد . روايت شده است كه بين سينه و شانهء جعفر جاى نود زخم ديده مىشد كه برخى زخم شمشير و برخى زخم نيزه بود . همچنين گفته شده است : در بدن او جاى هفتاد و دو زخم ، اعم از زخم شمشير و نيزه ، ديده شد و به روايت ديگر پنجاه زخم بر پيكر او وارد شد . گفته شده است كه يكى از روميان ضربتى بر پيكر او زد و وى را به دونيم كرد . در يك نيمهء بدن او سى و چند زخم بود . پس عبد اللّه بن رواحه رايت را گرفت و به پيش تاخت . اما اندكى ترديد به خرج داد . سپس گفت : اقسمت يا نفس لتنزلنه * طائعة او فلتكرهنه ان اجلب الناس و شدوا لرنه * ما لى اراك تكرهين الجنة قد طالما قد كنت مطمئنه * هل انت الا نطفة فى شنّه اى نفس ! سوگند ياد كردم كه او را تسليم كنى ، چه مطيع باشد يا او را به اجبار به اين امر وادارى .