السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
203
سيره معصومان ( فارسي )
هراس انداخت و به رسول خدا ( ص ) پيغام دادند كه بر گرفتن نيمى از فدك با آنها مصالحه كند . پيغمبر ( ص ) پيشنهاد آنها را پذيرفت و فدك بطور تمام و كمال از آن رسول خدا ( ص ) شد چرا كه مسلمانان با لشكر و اسب آن را فتح نكرده بودند . غزوهء وادى القرى اين جنگ ، در جمادى الآخر سال هفتم هجرى به وقوع پيوست . ياقوت گويد : وادى القرى بيابانى است بين شام و مدينه ، بين تيماء و خيبر از حومهء مدينه روستاهاى بسيار دارد و در زمانهاى پيشين منزلگاه ثمود و عاد بوده است . چون رسول خدا ( ص ) از خيبر فراغ يافت به وادى القرى كه ساكنان آن يهودى بودند ، روى كرد و ايشان را به اسلام خواند . اما آنها از اجابت دعوت آن حضرت سرباززده با وى به نبرد برخاستند . يكى از مردان آنها به نبرد شتافت كه زبير او را از پاى درآورد . تنى ديگر از آنان نيز پا به ميدان نهاد كه على بن ابى طالب كار او را تمام كرد . شخص سومى هم به جنگ آمد كه ابو دجانه او را كشت . مسلمانان تا سماء با آنها جنگيدند و يازده تن از ايشان كشته شدند . رسول خدا ( ص ) ديار آنان را با جنگ و ستيز فتح كرد و آنجا را رها كرد و نخلستانها را در دست ساكنان آنجا باقى گزارد و با آنها به همان ترتيب كه با خيبريان رفتار كرده بود ، معامله كرد . عمرهء قضاء اين حادثه در ذى القعده سال هفتم هجرى روى داد . پيامبر ( ص ) در ماهى كه مكيان او را مانع شده بودند ، به قصد عمره حركت كرد و در همان جايى كه ( سال پيش ) قصد عمره كرده و وى را بازداشته بودند ، اعتمار فرمود . از اين رو اين حادثه را عمرة القضاء خواندند . برخى نيز آن را عمرة القصاص مىگويند . همراه آن حضرت مسلمانانى كه سال پيش با او بودند و از حج بازداشته شدند ، حركت كردند مگر كسانى كه مرده يا كشته شده بودند . علاوه بر اينان عدهء ديگرى نيز در حالى كه نيت عمره كرده بودند ، راهى شدند . شمار آنها دو هزار تن بود . آن حضرت با خود سلاح و زره و كلاهخود و نيزه نيز همراه داشت و يكصد اسب را با خود برد و از ذى الحليفه او و هم يارانش احرام بستند . شصت شتر براى قربانى با خود بردند . آن حضرت اسبان را فراروى خويش گذاشت و فرماندهى آنها را به محمد بن مسلمه سپرد و بشير بن سعد را بر سلاح گماشت . آنها اين سلاحها را در بر نكرده بودند . به آن حضرت گفته شد : رسول خدا ! سلاح با خود مىآورى حال اين كه مكيان با ما شرط كردند كه جز با سلاح مسافر ، شمشيرهاى در نيام ، به ديار آنها پا نگذاريم ؟ ! پيغمبر ( ص ) پاسخ داد : ما در حرم با سلاح بر ايشان وارد نمىشويم . ولى اين سلاح نزديك ماست . چون مكيان از خبر ورود رسول خدا ( ص ) آگهى يافتند سران آنها به سوى قلههاى كوه روانه شدند تا نبينند كه او به دور خانه