السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
199
سيره معصومان ( فارسي )
يمانى زرد رنگ پوشيده و سنگى را سوراخ كرده و مثل خود بر سرش نهاده بود ، به رويارويى او شتافت و اين رجز را مىخواند : قد علمت خيبر انى مرحب * شاكى السلاح بطل مجرّب على ( ع ) در پاسخ او اين رجز را خواند : انا الذي سمتنى امى حيدرة * اكيلكم بالسيف كيل السندرة ليث لغابات شديد قسورة دو ضربه ميان آنها رد و بدل شد . على بر او ضربتى زد كه سنگ و مغفر و سرش را شكافت تا دندانهاى آسيايش فرو نشست و شهر را گرفت . در سيرهء حلبيه آمده است : مرحب ، در آن شب خواب ديده بود كه انگار شيرى او را مىدرد و على هم با خواندن اين رجز به ياد آن خواب انداخت : انا الذي سمتنى امى حيدرة * ليث بغابات شديد قسورة زيرا حيدره يكى از نامهاى شير است . همچنين در همان كتاب آمده است : وقتى مرحب ، برادرش را كشته ديد ، فورا با سلاح خويش و در حالى كه دو زره در بر كرده و دو شمشير بسته و دو عمامه بر سر نهاده و روى آنها مغفر و سنگى كه آن را سوراخ كرده و به اندازهء يك خود بود با نيزهاى كه زبانهء آن سه شبر بود ، بيرون شتافت و رجزى را كه مذكور افتاد ، خواند . على ( ع ) ضربتى بر او نواخت كه مرحب سپر خويش را جلو آن گرفت اما شمشير سپر را شكافت و مغفر و سنگى را كه زير آن بود و دو عمامهاش را از هم دريد و جمجمهاش را شكافت تا آن كه در دندانهاى آسيايش فرو نشست . در طبقات ابن سعد آمده است : عفان بن مسلم از وهيب ، از سهيل ، از پدرش ، از ابو هريره نقل كرده است كه گفت : رسول خدا ( ص ) در روز خيبر فرمود : پرچم را به مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست مىدارد و خدا و پيامبرش هم او را دوست مىدارند و براى او گشايش حاصل مىكند . عمر گويد : پيش از اين روز امارت ( فرماندهى ) را دوست نمىداشتم اما ( در آن روز ) به سوى رايت سرك مىكشيدم و اميدوار بودم كه پيامبر ( ص ) آن را به دست من بسپارد . چون فردا شد ، پيغمبر ( ص ) على را فرا خواند و پرچم را به دو داد و فرمود : بجنگ و بازنگرد تا خداوند تو را فاتح گرداند . على اندكى پيش رفت و آنگاه بانگ برآورد و گفت : اى رسول خدا ! تا كى با آنها بجنگم ؟ فرمود : تا وقتى كه گواهى دهند كه خدا يكتاست و محمد فرستادهء اوست . چنان چه اين كار را كردند خون و مال خويش را از من پاس داشتهاند مگر آن چه را كه در حق آنهاست و حساب ايشان بر خداست . در سيرهء حلبيه گفته شده است : در روايتى اضافه شده است : آنها را بدانچه از حق خداوند بر ايشان است . آگاهى ده ! به خدا سوگند اين كه خداوند به واسطهء تو يك نفر را هدايت كند تو را بهتر از آن است كه شتران سرخ موى داشته باشى و آنها را در راه خدا صدقه دهى .