السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
180
سيره معصومان ( فارسي )
كردارهاى آنان مىچربد . ربيعه گويد : گفتم : اين چيزى است كه كسى تاب و توان ( گفتن ) و تحمل آن را ندارد ! حذيفه گفت : اى فرومايه ! چگونه تاب تحمل آن را نكنند ؟ و فلانى و فلانى و حذيفه و تمام اصحاب محمد ( ص ) در روز نبرد عمرو بن عبد ود كجا بودند ؟ عمرو در آن روز هماورد مىطلبيد ، مردم از رويارويى او بازايستادند ، بجز على كه به سوى او شتافت و خداوند هم عمرو را به دست على به قتل رساند . به خدايى كه جان حذيفه به دست اوست اين كار على بزرگ پاداشتر از اعمال اصحاب محمد تا روز قيامت است . حاكم در مستدرك نويسد : سپس على به سوى رسول خدا ( ص ) بازگشت و آن حضرت را ديد كه تهليل مىگويد . عمر بن خطاب به على گفت : چرا زره او را برنداشتى كه در ميان عرب زرهى بهتر از زره او نيست ؟ ! على ( ع ) پاسخ داد : بر او ضربت زدم و او با نشان دادن عورت خويش خود را از من رهانيد و من شرم كردم كه پسر عمويم را برهنه سازم . رازى در تفسير خود گويد : رسول خدا ( ص ) پس از آن كه على ، عمرو بن عبد ود را كشت از او پرسيد : على ! خود را با او چگونه يافتى ؟ على پاسخ داد : آن چنان كه احساس كردم اگر همهء اهل مدينه در يك سو و من در سويى ديگر باشم ، بر آنها چيره مىشوم . شيخ مفيد گويد : كشته شدن عمرو و نوفل به دست على ( ع ) ، باعث هزيمت مشركان شد . رسول خدا ( ص ) پس از كشته شدن اين گروه فرمود : اينك ما با آنها مىجنگيم و آنها با ما نمىجنگند و اين فرمودهء خداى تعالى است كه گفت : « وَ رَدَّ اللَّه الَّذِين كَفَرُوا بِغَيْظِهِم لَم يَنالُوا خَيْراً وَ كَفَى اللَّه الْمُؤْمِنِين الْقِتال وَ كان اللَّه قَوِيًّا عَزِيزاً . » « 239 » و در ارشاد است كه : على بن حكيم اودى روايت كرد و گفت : از ابو بكر بن عياش شنيدم كه مىگفت : على ضربتى زد كه در اسلام بزرگتر از آن نبود ، مقصود وى ضربت على بر عمرو بن عبد ود است ، و ضربتى زده شده كه مشئومتر از آن در اسلام نبود ، يعنى ضربت ابن ملجم . و باز در همان كتاب آمده است : احمد بن عبد العزيز گفت حديث كرد ما را سليمان بن ايوب از ابو الحسن مدائنى كه گفت : چون على بن ابى طالب ( ع ) ، عمرو بن عبد ود را به قتل رساند خبر مرگ عمرو را به خواهرش ( به نام عمره و كنيهء ام كلثوم ) رساندند . خواهرش پرسيد : چه كسى اين دليرى به خرج داده است ؟ گفتند : پسر ابو طالب . خواهرش گفت : اگر بر دست همتايى بزرگوار كشته شده ، مرگ او چندان اهميت ندارد . اگر بر او اشك بريزم ، اشكم خشك نشود . با دلاوران جنگيد و با همتايان نبرد آزمود و ( سرانجام ) مرگ او به دست همتايى بزرگوار از قوم خويش فرا رسيد . اى بنى عامر ! من خبرى پرافتخارتر از اين نشنيدهام ! آنگاه در اين باره اشعارى سرود . « 240 »
--> ( 239 ) احزاب / 25 ؛ خدا كافران را با خشمشان دفع كرد كه غنيمتى نيافتند و خدا جنگ را از مؤمنان بس كرد . ( 240 ) اين اشعار در سيرهء حضرت على ( ع ) نيز نقل شده كه به جهت اختصار در مطلب از ذكر آن خوددارى گرديد . به علاوه اشعارى نيز در ميان حسان بن ثابت و قبيلهء بنى عامر رد و بدل شده و نيز اشعارى كه مسافع و هبيره در سوگ عمرو سرودهاند ، به خاطر ذكر آنها در سيرهء حضرت على ( ع ) در اينجا وارد نشد . ( مترجم )