السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
152
سيره معصومان ( فارسي )
خويش را از مهراس « 225 » پرآب كرد و براى رسول خدا ( ص ) آورد تا از آن بنوشد . اما رسول خدا ( ص ) از بوى آن خوشش نيامد و از آن ننوشيد و با آن خونها را از صورتش پاك كرد و از آب آن بر سرش ريخت . ابن اثير مىنويسد : چون پيغمبر ( ص ) زخمى شد ، على ( ع ) با سپر خويش از مهراس براى او آب مىآورد و زخم را مىشست اما خون بند نمىآمد . فاطمه سر رسيد و پيامبر را در آغوش گرفت و گريست . آنگاه حصيرى سوزاند و از خاكستر آن بر روى زخم نهاد و خون بند آمد . ابو سفيان بر مسلمانان درآمد و گفت : آيا محمد در ميان شماست ؟ كسى پاسخى نداد . لذا او گمان كرد كه محمد كشته شده است . اما به وى گفته شد : او سخن تو را مىشنود . از اينجا ابو سفيان دانست كه او زنده است و ابن قميئه كه ادعاى كشتن آن حضرت را مىكند ، دروغ مىگويد . پس گفت : اعلى هبل . رسول خدا فرمود : اللّه اعلى و اجل . ابو سفيان گفت : عزى از آن ماست و شما عزى نداريد . پيغمبر ( ص ) پاسخ داد : خداوند مولاى ماست و شما را مولايى نيست . سپس ابو سفيان گفت : اين روز در برابر روز بدر و جنگ و پيروزى نوبت است . وى پس از گفتن اين سخنان راه بازگشت در پيش گرفت . چون ابو سفيان و همراهانش برگشتند رسول خدا ( ص ) على بن ابى طالب ( ع ) را در پى آنان روانه داشت و به او فرمود : در پى اينان برو و ببين كه چه مىكنند . اگر شتران خود را سوار شدند و اسبها را يدك كشيدند ، رو به مكه دارند و اگر بر اسبها سوار شدند و شترها را جلو راندند ، آهنگ مدينه كردهاند . به آن كه جانم به دست اوست سوگند كه اگر آنها قصد مدينه را در سر داشته باشند بدانجا خواهم رفت و با آنها نبرد خواهم كرد . على ( ع ) گويد : من در پى آنها روانه شدم و ديدم شترانشان را سوار شدند و اسبان خويش را يدك ساختند . مسلمانان از كاركشتگان خويش فراغ يافتند . رسول خدا ( ص ) فرمود : چه كسى براى من مىنگرد كه سعد بن ربيع چه مىكند ؟ اين سعد از بنى حارث بن خزرج بود . پيغمبر فرمود : ببينيد آيا او جزو زندگان است يا مردگان ؟ مردى از انصار گفت : من براى شما نگاه مىكنم اى رسول خدا . او سعد بن ربيع را در ميان كشتگان يافت كه زخمى شده بود و نيمه جانى داشت . پس به سعد گفت : رسول خدا ( ص ) مرا فرمود تا ببينم تو كشتهشدهاى يا زنده هستى ؟ سعد گفت : من در ميان كشتگانم . از جانب من به رسول خدا سلام برسان و به او بگو : سعد بن ربيع به تو مىگويد خداوند بهترين پاداشى را كه به يك پيغمبر از امتش داده به تو بدهاد ! و از سوى من به قومت سلام برسان و به ايشان بگو كه سعد بن ربيع به شما مىگويد شما را پوزشى نزد خدا نيست اگر كسى از شما زنده باشد و به رسول خدا آسيبى برسد . آنگاه ( خونى ) از او مثل شترى كه نحر مىكنند بيرون آمد و مرد .
--> ( 225 ) مهراس : آبى است در احد و بدين علت روز احد را « يوم المهراس » نيز ناميدهاند . ( مترجم )