السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
150
سيره معصومان ( فارسي )
آن كه آنها بر شما درآيند و بكشندتان به سوى قوم خويش بازگرديد ! ! اين خبر حاكى از آن است كه گويندهء اين سخن از مهاجران بوده است . طبرى مىنويسد : خداوند عز و جل به كسانى كه چنين سخنى گفته بودند ، فرمود : « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُول قَدْ خَلَت مِن قَبْلِه الرُّسُل أَ فَإِن مات أَوْ قُتِل انْقَلَبْتُم عَلى أَعْقابِكُم . . . » « 224 » طبرى و مورخان ديگر نوشتهاند : عثمان بن عفان همراه با دو مرد از انصار فرار كردند تا به جلعب ( كوهى در ناحيهء مدينه ، در پشت اغرض ) رسيدند و در همان جا سه روز بماندند . پس رسول خدا ( ص ) به آنها فرمود : جاى دورى رفته بوديد ! ! در روايت واقدى است كه آنها به جايى به نام اغرض رفتند و بعدا پيامبر به آنها چنين سخنى فرمود . هند ، دختر عتبه ، جايزهاى براى وحشى گذارد بنا بر اين كه رسول خدا ( ص ) يا على بن ابى طالب و يا حمزه را بكشد . وحشى گفت : مرا بر محمد دسترس نباشد زيرا يارانش دور و بر او گردش مىكنند ، اما على او وقتى مىجنگد محتاطتر از گرگ است ، اما به كشتن حمزه مىتوانم اميدوار باشم چون او وقتى خشمگين مىشود جلو خود را نمىبيند . وحشى گويد : به خدا قسم به حمزه مىنگريستم كه با شمشير خويش مردم را مىزد . و كسى از كنار وى نمىگذشت مگر آن كه حمزه او را مىكشت . پس حربهام را به حركت درآوردم و آن را رها كردم حربهام در تهيگاه حمزه نشست و از بين دو پاى او بيرون آمد . حمزه به طرف من رو كرد اما حربه در او مؤثر شده بود و افتاد . او را وانهادم تا بمرد . چون جان داد پيش او رفته حربهام را از تنش بيرون آوردم و به طرف اردوگاه رفتم . پس از فتح مكه ، وحشى پيش رسول خدا ( ص ) آمد و اظهار اسلام كرد . پيامبر ( ص ) از كردهاش چشم پوشيد و به او گفت : ديگر نبينمت . ابن هشام گويد : وحشى در حمص سكنى گرفت و دائما مست بود . همچنين وى گويد : او را همواره به خاطر بادهنوشى حد مىزدند تا آن كه سرانجام نامش را از ديوان مسلمانان خط زدند . طبرى گويد : ابن حميد حديث كرد ما را و گفت سلمه حديث كرد ما را و گفت سلمه حديث كرد مرا محمد بن اسحاق ، حديث كرد مرا قاسم بن عبد الرحمن بن رافع برادر بنى عدى بن نجار كه گفت : انس بن نضر عموى انس بن مالك به عمر بن خطّاب و طلحة بن عبيد اللّه كه با تنى چند از مردان مهاجر و انصار بودند و دست روى دست گذارده بودند ، رسيد و گفت : چرا نشستهايد ؟ گفتند : محمد رسول خدا كشته شد . انس پرسيد : پس از او زندگى را مىخواهيد چه كار ؟ ! برخيزيد و براى آن چه كه او مرد شما نيز بميريد . سپس خودش آن قدر جنگيد تا كشته شد .
--> ( 224 ) آل عمران / 144 ؛ محمد جز فرستادهاى نيست كه پيش از او فرستادگان درگذشتهاند پس آيا اگر بميرد يا كشته شود به عقب برمىگرديديد ؟