السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
132
سيره معصومان ( فارسي )
را از مال و ثروت بىنياز مىكنم و چنانچه كشته شدى ، دخترانت را با دخترانم قرار مىدهم . ابو غره گفت : محمد بر من منت نهاد و از من پيمان گرفت كه عليه او كسى را پشتيبانى نكنم . صفوان گفت : بلكه ما را به زبانت يارى كن . آن قدر با ابو غره در اين باب سخن گفتند تا بالاخره پذيرفت . ابو غره بيرون آمد و در تهامه مىرفت و بنى كنانه را مىخواند و به شعر خويش برمىانگيخت . مسافع نيز به سوى بنى مالك بن كنانه رفت و آنها را به شعر خود برمىانگيخت و پيمان با قريش را بديشان يادآورى مىكرد . بعدها پيامبر ( ص ) در حمراء الاسد بر ابو غره دست يافت . ابن سعد گويد : ابو غره در روز احد اسير شد و جز وى كس ديگرى به بند نيفتاد پيامبر هم دستور داد گردنش را بزنند . ابو غره گفت : محمد بر من منت گذار ! پيغمبر فرمود : مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمىشود . تو ديگر به مكه بازنخواهىگشت تا به گونههايت دست بكشى و بگويى دو بار محمد را مسخره كردم ! سرانجام اعرابى كه با قريش بودند و حضور داشتند جمع شدند . در بين قريش دربارهء بيرون آوردن زنان با جنگجويان براى يادآورى كردن كشتگان بدر و برانگيختن غيرت و تهييج افراد براى جنگ و پشت نكردن آنها به ميدان ، اختلاف نظر به وجود آمد . صفوان بن اميه و عكرمة بن ابى جهل و عمرو بن عاص اين پيشنهاد را مطرح كردند اما نوفل بن معاويه دئلى بدان رضا نداد و نزد ابو سفيان رفت و او را از اين نظر آگاه ساخت . هند دختر عتبه بانگ برداشت كه : تو به خدا روز بدر سالم ماندى و پيش زنانت بازگشتى . آرى ! ما برون خواهيم آمد تا جنگ را نظارهگر باشيم . ابو سفيان گفت : من با قريش سر خلاف ندارم . آنگاه قريش زنان را هم با خود بيرون آوردند . آنها پانزده تن از قريش بودند كه با شوهران خود درآمدند از جملهء اينان هند دختر عتبه و همسر ابو سفيان ، ام حكيم دختر حارث بن هشام و همسر عكرمة بن ابى جهل ، سلافه دختر سعد و همسر طلحة بن ابى طلحه كه شوهر و چهار فرزندش كشته شد ، ريطه دختر منبه بن حجاج و همسر عمرو بن عاص ، خناس دختر مالك با پسرش ابى عزيز بن عمير كه پسرش مصعب بن عمير با مسلمانان بود و كشته شد ، عمره دختر حارث كنانى ، همسر غراب بن سفيان و همان زنى كه چون پرچم قريش سرنگون شد دوباره آن را برافراشت و قريش به گرد پرچم خويش جمع شدند . دربارهء اين زن حسان مىگويد : و لو لا لواء الحارثية اصبحوا * يباعون فى الاسواق بالثمن البخس اگر آن پرچم حارثى ( عمره دختر حارث ) نبود چنان مىشدند كه در بازارها به بهايى ناچيز فروخته مىشدند . عدهاى جز اينها نيز زنان خود را بيرون آوردند و قريش احابيش « 214 » خود و هوادارانش از قبيل كنانه و اهل تهامه را نيز آمادهء كارزار كرد .
--> ( 214 ) گروهى از مردم كه از يك قبيله نيستند .