الشيخ المفيد ( مترجم : ساعدى خراسانى )

350

الإرشاد ( فارسي )

( 1 ) اما بعد همانا مردمى را پنهانى براى روشن كردن آتش مكر و حيله و شيطنت مىفرستى و جاسوسانى را مأمور ميدارى و چنانچه معلوم است آرزوى مرگ دارى آرى چقدر دست مرگ بسوى تو دراز است منتظر باش كه به زودى گريبان ترا خواهد گرفت و اطلاع پيدا كرده‌ام از رحلت على ع خرسند گرديدهء با آنكه « مرگ چنين خواجه نه كاريست خورد » و هيچ خردمندى از رحلت او خوشحال نمىشود و همانا سرانجام كار تو چنانست كه اين مرد سراينده گفته . به آدمى كه در صدد بدست آوردن مخالف كار گذشته خود است بگو خود را آماده براى مانند آن بنمايد كه وارد شده يا واقع خواهد شد زيرا ما و كسى كه از ما درگذشته مانند شخص مسافرى هستيم كه شب را تا صبح در منزلى بسر بريم . معويه در پاسخ آن جناب نامه نگاشته كه ما به حمد اللَّه نيازى بذكر آن نداريم پس از اين نامه‌هائى ميان امام حسن و معويه رد و بدل ميشد و احتجاجاتى آن جناب مىفرمود و در تمام آنها استحقاق خود را ثابت مىكرد و متقدمان بر پدرش را غاصب خلافت الهى قلمداد مىفرمود ( چنانچه شكى در اين نبود ) و واضح مىكرد كه آنان به ستم حق پسر عم رسول خدا را از بين بردند و او را از مقام حق خود جلوگيرى كردند و بالاخره هر گاه ما بخواهيم كليه احتجاجات حضرت او را بيان كنيم با وضع فعلى كتاب ما سازگار - نمىباشد . معويه براى پيش بردن مقاصد شوم خود از شام عزيمت عراق كرد و به آهنگ پيروزى به آن سرزمين با لشكرى حركت نمود هنگامى كه به جسر منبج حلب رسيد حضرت امام حسن ع از آهنگ او باخبر شد حجر بن عدى را مأمور كرد تا كارگزاران و ساير مردم را بجهاد با معاويه دعوت نمايد ( 2 ) مردم