الشيخ المفيد ( مترجم : ساعدى خراسانى )

363

الإرشاد ( فارسي )

( 1 ) و بالاخره از اين قبيل مرثيه‌ها بسيار براى او گفته شده و اگر ما بخواهيم همه آنها را ياد كنيم كتاب ما طولانى خواهد شد . زيد از دنيا رفت در حالى كه به هيچ وجه ادعاى امامت نكرد و همچنين هيچ يك از شيعيان هم همه در باره او ادعاى امامتى نداشتند . اين جمله از آن جهت آورده شد كه شيعه به دو دسته تقسيم شده امامى و زيدى : امامى معتقد است كه امامت منصوص است و بلا شك امامت در فرزندان امام حسن نبوده و هيچ يك از فرزندان آن جناب چنين ادعائى براى خود ننموده تا شيعيان را به شك و شبهه بيندازند ليكن زيدى : پس از على و حسنين معتقد است بايد قيام كرد و با مخالفان جنگيد در صورتى كه زيد با بنى اميه نياويخت بلكه از ناحيه ايشان امور مربوطه را انجام ميداد و عقيده داشت بايد كارها را به تقيه برگزار كرد و با دشمنان مدارا نمود با آنكه زيديه بر خلاف اين مرام رفتار ميكردند و آنان مىگفتند بايد قيام كرد و بر دشمنان چيره شد و چنان كه گفتيم مرام زيد با عقيده زيديه سازگار نيست پس امام نميباشد . حشويه : بنى اميه را امام ميدانند و اصولا فرزندان رسول خدا را شايسته مقام امامت نميدانند . معتزله : كسى را امام ميدانند كه با آنان در عقيده اعتزال همكارى كند و بالاخره امام كسى است كه شوراى معتزله او را اختيار كرده و برسميت شناخته باشد و چنانچه در احوال زيد اشاره شد او با اين گونه رويه‌ها سر و كارى نداشته . خوارج : امامت كسى كه امير المؤمنين ع را دوست ميدارد نمىپذيرند با آنكه زيد بلا خلاف دوستار پدر و جدش بوده .