الشيخ المفيد ( مترجم : ساعدى خراسانى )

359

الإرشاد ( فارسي )

( 1 ) مروان و سايرين از بنى اميه كه با وى همقدم بودند گمان داشتند كه حضرت مشار اليه بدن پاك برادر بزرگوارش را در كنار پيغمبر دفن خواهد كرد آنها دست پيش زده گرد آمده و لباس جنگ پوشيدند چون امام حسين ع جنازهء برادر را براى آخرين وداع خواست وارد حرم مطهر رسول خدا ص يعنى جد امجد حضرت امام حسن ع نمايد بيگانگان از ورود جنازهء امام مجتبى جلوگيرى كرده و ضمنا عايشه خانم كه با مروان قرار داد قبلى داشت بر قاطرى سوار شد و باد در دماغ انداخته گفت مگر چه ناراحتى از من ديده كه مىخواهيد دشمن مرا وارد خانهء من كنيد « شكسته باد دهانى كه اين چنين گويد » . و مروان براى تشجيع اطرافيان خود مىگفت اى مردم آماده شويد و از حق خود دفاع كنيد زيرا بسيارى از اوقات ، پيكار با رقيبان برتر از آسايش با خاندانست . آيا سزاوار است كه عثمان بيگانه در دورترين محل مدينه دفن شود و حسن زادهء خود پيغمبر ص در كنار وى مدفون گردد ؟ ! من هرگز نخواهم گذاشت چنين پيش‌آمدى صورت واقعى به خود بگيرد من هم اكنون شمشير خواهم كشيد . گفتار نابجاى آن بدبخت آتش آشوب را دامن زد و نزديك بود ميان بنى هاشم و بنى اميه ، فتنهء برپا شود . عبد اللَّه بن عباس مروان را مخاطب ساخته گفت اى مروان از هر كجا آمدهء بهمانجا برگرد كه ما نمىخواهيم بدن پاك دوست و آقاى خود را در كنار رسول خدا ص دفن كنيم بلكه مىخواهيم عهدى با رسول خدا ص تازه كند آنگاه او را مطابق با وصيت خودش در كنار جده‌اش فاطمه بنت اسد مدفون خواهيم ساخت و اگر حضرت او وصيت كرده بود جنازهء او را كنار قبر جدش مدفون بسازيم ميديدى كه تو عاجزتر و درمانده‌ترى از اينكه بتوانى از ما جلوگيرى نمائى آرى امام مجتبى به خوبى ميدانست كه بايد از قبر جدش احترام كرد و حاضر نشد براى دفنش در حرم مطهر رسول خدا خونريزى شود چنانچه ديگران