عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
242
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
يعني : عمر گفت : اي فاطمه ! چيست اين در دست تو جمع شده است ؟ اگر از اين كار باز ايستي خوب ، والّا بسوزانم اين خانه را و آن كه در اين خانه است ؛ و اين حديث ابواسحاق بن راهويه آورده است ؛ و بعد از آن در عذر خواستن از براي عمر گفته كه : اين درشتي بود كه عمر ميكرد . پس اگر عمر از اهل بهشت بودي ، خانه دختر رسول خدا را نسوختي ، و آن كس را كه در او بودي از فاطمه و علي و حسن وحسين نميسوختي ، و اين دليلي روشن است بر آن كه . . . از بهشت بري و بيزار است . . . الحمد للّه . تنبيه : شهاب بن توران بُستي [ كذا . شهاب الدين ابوالفضل تورپشتى ] در كتاب معتمد در معتقد ايراد كرد كه ، چون طلحه در نزع افتاد ، مردي را بخواند از اصحاب عليّ و گفت : دست بده تا بر تو بيعت كنم كه من از رسول شنيدم كه ، هر كه بميرد بي آن كه بيعت امام در گردن وي باشد ، مرگ وي جاهليّت بود ، بدين عبارت كه : مَن ماتَ و لَم يَكُن في بيعة إامام ماتَ مَيتةً جاهليّةً . و مِثله أورده أبوبكر بن مردويه في مناقبه عن مجزأة السدوسي أنّه قال : مررتُ بطلحة و هو صريع به آخر رمق ؛ فقال لي : من أنت فأنّي أري وجهك كالقمر ليلة البدر ؛ قال : قلتُ رجلٌ من أصحاب أميرالمؤمنين علي ؛ قال : فمد يَدَكَ حتّي أبايِعُك لأميرالمؤمنين عليّ ؛ فبسطتُ يدي فبايَعَني ؛ ثم قضي نَحبَه [ مناقب خورازمى : 183 ] يعني : مثل اين را آورده است ابوبكر مردويه در كتاب مناقب ، روايت از مجزأة سدوسي كه او گفت : من از طلحه بگذشتم و او افتاده بود ، و آخر رمقي كه در وي باقي بود ، مرا گفت : تو چه كسي كه من روي تو را همچون ماه شب چهارده ميبينم . گفتم : من مرديام از اصحاب اميرالمؤمنين علي . گفت : دست من بگير تا بر تو بيعت كنم از براي اميرالمؤمنين علي . پس من دست او را بگرفتم و طلحه بر من بيعت كرد و بعد از آن بمرد . لكن ندانست كه در اين وقت ، توبه قبول نيست . كما قال اللّهتعالي : وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ ( نساء : 18 )