عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )

235

اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

ايشان استغفار كنند ؛ و حق تعالي وجود رسول را به أمان عالميان خواست اگر حاضر باشد ، و اگر غايب بود استغفار مؤمنان كه ابوبكر و عمر استغفار نميكردند . قال اللّه تعالي : وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً ( هود : 52 ) وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً ( نوح : 12 ) استغفار در دين سبب مغفرت است ، و توسعه ارزاق و تكثير اموال و اولاد و بساتين و انهار ؛ و ذكر عمر در اينجا نيامد . معمّا كه در كتاب مجتبي وغيره از تصانيف مخالفان آمده كه رسول گفت : النُّجُومُ أمَانٌ لِأهْلِ السَّمَاءِ وَ أهْلُ بَيْتِي أمَانٌ لِأهْلِ الْأرْض . قضاعي و غيره از علماي نواصب آورده‌اند كه‌رسول گفت : مَثَلُ أهْلِ بَيْتِي كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرَقَ ، يعني : مثل اهل بيت من همچو كشتي نوح است كه هر كس در آنجا نشيند نجات يابد ، و هر كس باز پس ايستد غرق مىشود . رسول عليه السلام تمسّك به خاندان خويشتن را سبب نجات فرمود ، و تباعُد و تخلّف را [ 126 ] از آن سبب هلاكت ؛ و ذكر عمر نكرد كه اگر عمر را درجه‌اي بودي به بركت وي نجات ديگران بودي مثل اهل بيت ؛ نه آن كه وي به خويشتن نجات يابد ، و جمله سنّيان او هلاك شوند ؛ و رسول صلّى الله عليه وآله به وحي سماوي ايمن بود از نزول عذاب ، پس نشايد كه اين كلام گويد . و چون عمر در نزع افتاد ، از اعمال خود نامرضي و مقبول واويلا واثبورا درگرفت و ميگفت : يا لَيتني كنتُ تُرابا يا ليت أُمّي لم تَلِدني ، يعني : اي كاشكي مادر من مرا نزادي ؛ و دائماً گفتي : ليتني كنت شَعرةٌ في صدر أبيبكر ، [ المسترشد : 554 ؛ تاريخ دمشق : 30 / 343 ؛ استيعاب : 3 / 1150 ] يعني : كاشكي من مويي بودمي در سينه ابوبكر . تمنّا ميكرد كه مويي بودمي در تن ابوبكر . پس ابوبكر به نجات اوليَتر ، و ابوبكر سابق از عمر بود به اسلام . و در روزگار موسي عذاب فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ ( اعراف : 133 ) كه از بني اسراييل مندفع شد از بركت موسي و هارون بود ، و در اين صورت هم رسول بود كه منزلت موسي داشت ، و هم