عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
233
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
غير او از صحابه كه حذيفه شناسنده منافقان بود . كسي كه در اسلام خويشتن در شك بود ، چگونه شايد كه وحي به وي نازل شود ، و وي شريك محمّد - خاتم انبياء - گردد ! و اگر اين حديث صدق است ، پس رسول ، عمر را عظيمترين وبزرگترين دشمني و عدوّي بوده است ، زيرا كه اقصي المراتب و المناصب والدّرجات ، مرتب نبوّت است ، و اين درجه عظيم به سبب محمّد از عمر فوت شد . ومحمّد صلّى الله عليه وآله نيز دشمن عظيمترينِ عمر مىشود ، زيرا كه از جهت جبلّت انسانيّت هر چه وحي متأخّر افتاده باشد از وي ، رسول متأسّف شده و بر عمر خشم گرفته ، و بدين سبب دايماً از دست عمر در رنجاند ، زيرا كه هر روزي چند كَرَت دشمن خود را ميبايست ديدن ، و عمر نيز همچنين . و به مذهب سنّيان . . . خطاي صغيره و كبيره را بر اولياء و انبياء مجوّز ميدارند . نميدانم كه . . . اين مرتبه به چه چيز يافت با آن كه در ايّام كهولت بود كه از خدمت لات و عُزّي و هُبَل مفارقت نمود ؛ و رسول صلّى الله عليه وآله او را در حديبيّه به مكه فرستاد قبول نكرد ، و عثمان بدان كار قيام نمود ، و در آن موضع به حلق و ذبح فرمود ، عمر قبول نكرد با جمعي ديگر از صحابه ، ورسول صلّى الله عليه وآله غمناك شد و به خيم امّ سلمه رفت . پس امّ سلمه گفت : يا رسول اللّه ! تو براي خويشتن حلق و ذبح بكن و ايشان خود ميدانند . رسول از خيمه بيرون آمد و حلق و ذبح كرد ، و ايشان خجل شدند و حلق و ذبح بكردند ؛ و رسول او را به قتل منافقي فرمود ، بر رسول ردّ كرد و آن منافق را نكشت ؛ و رسول وي را با لشكر [ 125 ] اسامة بن زيد فرستاد و وي نرفت ، و مخالفت امر رسول نمود ؛ و در حجة الوداع رسول او را به حجّ تمتّع فرمود قبول نكرد . و به نزديك سنّيان عمل خلاف ما عَلِمَ اللّه محال است . در ازل اگر خداي تعالي عمر را رسول ولايق وحي ميدانست بلايزال تغيّر محال بود ، پس رسالت وي واجب بودي و نه چنين بود ، و اگر محمّد را رسول و صاحب وحي