عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
226
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
متي ما أقُل مولاي أفضل منهما * أكن للذي فضّلتُه متنقّصا ألم تر أن المرء أزري بسَيفه * إذا قيل هذا السيف أمضي من العَصا [ شكل هاى ديگر اين اشعار را بنگريد : الصوارم المهرقه : 266 ، بحار : 105 / 117 ] . يعني : هرگاه كه من بگويم مولاي من فاضلتر است از هر دو ايشان ، پس نقصان به مولاي خود آورده باشم . نميبيني كه مرد عيب به شمشير خود درآورد چون گويد كه : اين شمشير بُرّانتر از عصا است . و در كتاب الراحة آمده كه علّامة الزّمان ابن نما در حرم خليفه امين بودي ، و در حرم وعظ گفتي . روزي در منبر بود ، و خليفه حاضر بر غرفه . شخصي برخاست و گفت : يا واعظ ما تقول في عليٍّ و أبيبكر أيّهما أفضل ؟ يعني : اي واعظ ! چه ميگويي در عليّ و ابي بكر ؟ از ايشان كدام فاضلتر است ؟ ابن نما نظر به غرفه انداخت كه مجلس خليفه بود ، تا سه نوبت سايل تكرار سؤال بكرد ، و ابن نما نوبتي نظر به خليفه ميكرد و خاموش ميشد . در نوبت سيّم خليفه آواز برآورد كه : قُلِ الحقّ و لا تَخَف إنّك من الامِنين ، يعني : حقّ بگو و مترس كه تو از جمله ايمناني ؛ پس ابن نما چون به راست گفتن اجازت يافت گفت : اي حاضران ! شخصي كه علما در الهيّت او شك كنند ، و ديگري كه در اسلام و ايمان او شك كنند ، چگونه ميان ايشان فرق و افضليّت طلب كنند ؟ جمعي - لعنهم اللّه - علي را إله ميگويند ، و جمعي - لعنهم اللّه - وي را نبيّ ميدانند ، و جمعي بعد از عثمان امام ميدانند ، أرشدهم الله و هديهم من الضلالة ، وجمعي امام ميدانند بعد از رسول بلافصل ، أكثرهم اللّه . پس اين طايفه بر صراط مستقيماند ، و باقي جمله ضالّ و هالك . . و مصنّف اين كتاب ميگويد كه ، هر كه اظهار كلمه شهادت كرد او را مسلم گويند ، لكن مؤمن نبود و در بهشت نرود . مؤمن بهشتي آن بود كه ايمان دارد به خدا و رسول و امامت دوازده امام ؛ و چون به مذهب خصم ، جمله كاينات به ارادت حق تعالي است ، يمكن كه از وي مريد ايمان [ 121 ]