عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
224
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
يعني : روايت است از عبداللّه بن شداد بن هاد كه وي گفت : به حقّ آن خدايي كه من دوست ميدارم كه اين گروه - يعني بني اميّه - مرا بگذارند از بامداد تا وقت شب تا من منقبتها و فضيلتهاي علي و مرتبه وي به نزديك رسول و قرب وي ياد كنم ، بعد از آن مرا بگيرند و گردن من بزنند . و از ظريف بجلي روايت است كه وي گفت : من به نزديك حسن بن صالح رفتم در زماني كه برادر وي وفات كرده بود كه وي را تعزيت كنم . پس مرا گفتند كه : وي در دشت [ جبانه به معناى قبرستان است نه دشت ] است . پيش وي رفتم ، و او را بر سر گور برادر خود يافتم . وي را تعزيت دادم و پرسش كردم . او گفت : چون تو پيش من آمدي من در خواب بودم ، و در خواب با برادر خود سخن ميگفتم . راوي ميگويد كه من وي را گفتم كه : تو در خواب چه ميگفتي با برادر خود ؟ گفت كه من گفتم : اي برادر من ! از عملهاي خود كدام را فاضلتر يافتي ؟ گفت : اي برادر ! نماز و دوستي عليّ بن ابي طالب را فاضلتر از همه عملها يافتم . اي برادر ! اين عمل سود نميدهد الّا بدان ، و آن عمل سود نميدهد الّا با اين ؛ و اين همه از مناقب ابن مردويه است . و هم در اين كتاب است روايت از مسروق كه وي گفت : عايشه از من پرسيد كه : ذوالثّديه را كه كشت ؟ من گفتم : عليّ بن ابي طالب وي را بكشت . عايشه گفت : ببين كه چه ميگويي ! گفتم : واللّه كه عليّ وي را بكشت در كنار جويي كه زير آن جوي را ثامر ميگفتند و بالاي آن را نهروان . عايشه گفت : كسي كه با تو بوده است در آنجا پيش من آر تا گواهي دهد . پس من رفتم و هفتاد مرد را برگزيدم از كساني كه آنجا حاضر بودند . از هر هفده مرد ده مرد ميگزيدم تا هفتاد مرد جمع آمدند ، و آن مردمان بر هفت قسم بودند . پس آن هفتاد مرد به نزديك عايشه آمدند و گواه دادند كه ذوالثّديه را عليّ عليه السلام بكشت در كنار جويي كه زير آن را ثامر ميگويند و بالاي وي را نهروان . بعد از آن عايشه گفت : خدا بر عمرو عاص لعنت كناد كه وي به من نامه نوشت كه من ذوالثّديه را در كنار رود نيل مصر يافتم و وي را در آنجا بكشتم . مسروق