عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
215
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
فَقَالَ : انْظُرِي يَا حُمَيْرَاءُ لَا تَكُونِينَ هِيَ ؛ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى عَلِيٍّ فَقَالَ : يَا أبَا الْحَسَنِ إِنْ توَليتَ مِنْ أمْرِهَا شَيْئاً فَارْفُقْ بِهَا [ بحار : 32 / 384 ] يعني : صالحاني در كتاب مجتبي آورده است روايت از ابي الجعد كه : پيغمبر عليه السلام ذكر بعضي از مادران مؤمنان ميكرد كه زنان پيغمبرانند كه بعضي از ايشان بيرون روند به قتال وصّي من . عايشه بخنديد . بعد از آن پيغمبر عايشه را گفت : اي حميرا ! بنگر كه تو آن زن نباشي . بعد از آن پيغمبر صلّى الله عليه وآله به عليّ نگريست و گفت : اي ابوالحسن ! اگر تو متولّي و حاكم كار او شوي ، با او رفق و مدارا كن . و چون اميرالمؤمنين بر وي غلبه كرد ، و لشكر ملاعينِ او به دوزخ رسيدند ، اكثر علما بر آنند كه عليّ ، طلاق وي بداد ، چنان كه در فتوح ابن اعثم كوفي گواه عدل است در اين باب ، و اگرچه به رمزي گفت ، و پيش شيعه بلاخلاف ، رسول طلاق زنان خويشتن در دست عليّ كرده بود ، و گفت : يا عليّ ! از اين زنان من ، هر كه از خانه بيرون آيد ، تو را رخصت است كه طلاق وي بدهي تا آن شنعت از من بيفتد ، زيرا كه مرداني كه ايشان را حميّت و غيرت باشد ، دوست ندارند كه زن وي بر شتر سوار شود و در ميان لشكر بيگانه بايستد ، و قلب و ميمنه راست كند ، و بانگ بر مردان غريب بزند كه از فلان جاي حمله بريد . . . . مگر كه محبّت رسول او را براي جهاد بود ، و در غزاي جمل ، و قتل مؤمنان [ 114 ] بصره ، و قصد عليّ و حسن و حسين و ساير بني هاشم ، و ايذاي فاطمه وخديجه . و محبّت رسول ابوبكر را از بهر آن بود تا بر اولاد او ظلم كند ، و ايشان را ذليل گرداند در ميان خلق ، و فدك را از ايشان بازستاند ، و هزار سال بياجازت وي در خانه او مدفون باشد ، ردّاً علي قوله تعالي : لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ ( احزاب : 53 ) ، يعني : اين ردّ است بر گفتار حقّ تعالي كه وي فرمود : مَرَويد به خانههاي پيغمبر ، مگر آن كه شما را اجازت دهند . و في المجتبي عن أبيذر الغفاري قال : سمعتُ رسول الله صلّى الله عليه وآله يقول لعليٍّ : إنّ الله عزّوجلّ أخذ ميثاقَ المؤمنين علي حبّكَ و أخذ ميثاق