عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
199
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
تا آخر آيه . و عمر روزي ميراث قسمت ميكرد ميان برادران مادري و پدرى و برادران مادري . مادريان را بداد ، و مادري و پدرى را محروم گردانيد . اين محروم گفت : يا عمر ! هَب إنّ أبانا كان حمارا ألسنا من امّ واحدة ، يعني : اي عمر ! انگار كه پدر ما خري بود . آيا ما از يك مادر نيستيم ؟ يعني همه از يك مادريم . پس عمر تصديق وي كرد و او را نيز ميراث بداد . اين مسأله را مسأله حماريّه ميگويند ؛ و ايشان به فخر باز گويند كه عمر گفت : كلُّكم أفقه من عمر حتي العجائز ، يعني : همه شما فقيهتر و داناتريد از عمر تا غايتي كه پيرزنان هم از عمر فقيهترند ؛ و نميدانند كه اين اعظم الذّنوب است ، لِجهله بالدين و تقدّمه عليه مع وجود الفاضل ، يعني : از براي ناداني او به دين ، و در پيش افتادن او با وجود آن كه فاضل و عالم در ميانه بود . و عمر در منبر گفت : لاتُغالوا في مُهور نسائكم فَمَن غالي في مَهر امرأته جلّدتُه ، يعني : مهر زنان خود گران مكنيد كه هر كه مهر زن خود گران كند ، من وي را تازيانه ميزنم ؛ و گويند كه گفت : هر كه مهر زن از چهارصد درهم بيافزايد ، من بر وي حدّ ميزنم ، و مهر را بر چهارصد درهم آرم ، و هر چه از آن زياده بود بر بيتالمال ميفرستم . پيرزني آنجا حاضر بود . برخاست وگفت : يا عمر ! أتمنع منّا ما جَعَلَه الله لنا ، يعني : اي عمر ! تو منع ميكني و باز ميداري از ما آن چه خداي تعالي براي ما نهاده است و قرآن بر آن ناطق است ؟ كما قال اللّه تعالي : وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً ( نساء : 20 ) يعني : همچنان كه حق تعالي فرمود كه : اگر بدهيد شما به مهر يكي از زنان پوست گاوي پر از زر ، از آن مهر هيچ چيز بر مگيريد . عمر در گريه افتاد وگفت : كُلُّكم أفقَه من عمر حتّي العَجائز ؛ و فرياد برآورد كه : مرا در دست پيرزني عاجز گردانيدي . [ شكل هاى مختلف اين روايت را بنگريد : الغدير : 6 / 99 95 ) . پس در اين قضايا چگونه اقتدا به دو توان كرد ؟ وگويند : روزي حكمي بكرد ، قائلي گفت : أصبت يابن الخطاب ! فقال : و ما يُدريك أنّني أصبت أو أخطات ؛