عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )

197

اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

ابوبكر ابا كرد و حدّ خدا را بر وي نراند و گفت : خالد سيفٌ مِن سُيوف الله ، يعني : خالد شمشيري است از شمشيرهاي خدا ؛ و اين حال چنان بود كه چون رسول را از حجة الوداع مراجعت افتاد ، و آيه غدير و حديث من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه در عرب فاش شد ، مالك بن نويره و ابن فنجويه [ ! ؟ ] كه دو امير بزرگ بودند از امراي عرب ، پيش رسول صلّى الله عليه وآله آمدند و تهنيت رسول بگفتند ، و اميرالمؤمنين عليّ را تهنيت بكردند و گفتند : يا رسول الله ! إذا تمّ أمرٌ دنا نقصه توقّع زوالا إذا قيل تم يعني : چون كاري تمام شد نقصان آن نزديك آمد ، توقّع زوال دار چون گويند تمام شد . اگر سال ديگر ما باز گرديم و تو زنده نباشيفإلي من ؟ يعني : پيش كه برويم ؟ اشاره به عليّ كرد ، و رسول صلّى الله عليه و إله بعد از روز غدير [ 103 ] صد روز زنده بود ، كما في مناقب ابن مردويه ، يعني : همچنان كه در كتاب مناقب ابن مردويه است ؛ و رسول ، صدقات اين دو بزرگ را هم در قبيله ايشان به فقراي صلحاي ايشان صرف كردي ، و چون رسول متوفّي شد ، ابوبكر بديشان فرستاد به طلب زكات ايشان ، و جواب دادند كه : ما چنان كه در عهد رسول صلّى الله عليه وآله به فقراي قبايل خويش ميداديم ، امروز نيز چنان ميكنيم ، و اگر لابدّ ميبايد دادن هم به تو نميدهيم مگر اين كه به عليّ ميدهيم كه مستحقّ اين كار است ، و مقدّم از همه به نصّ خدا و رسول . ابوبكر اسم مرتدّي بر ايشان نهاد ، و خالد وليد را با لشكر گران بديشان فرستاد تا جمله را در ركوع و سجود بكشت ؛ و حال چنان بود كه خالد برسيد و به حرب درپيوستند . در ميان حرب ، مؤذّن بانگ نماز بگفت . ايشان سلاح بنهادند وروي به نماز نهادند . خالد ترك نماز بگفت ، و ترك دين نيز نمود ، و تابع ضلالت گشت ، و در سر نماز بر ايشان ريختند و جمله را شهيد كردند ، و در آن شب سر مالك را در زير ديگ نهاد ، و با زن وي زنا كرد . نيكو سيف اللّه است . تعويذ ميبايد تا به گردن خداوندگار و خدمتكار بندند بناميزد بناميزد [ تركيب از « بنام ايزد » كلمه اى براى دفع چشم بد . چشم زخ مباد . در شعر نظامى :