عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
193
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
به نظر خدا آمده است و خدا از وي راضي است . و حديث است كه هر كه عليّ از وي راضي ، پيغمبر از وي راضي ، و هر كه پيغمبر از وي راضي است ، خدا از او راضي است . و شايد كه مراد از عين چشمه بود . يعني عليّ چشمه علم و مجموع كمالات است كه علم و فضيلتهاي ديگر از وي متولّد مىشود ، چنان كه آب از چشمه زاييده مىشود ؛ و مراد به ديگر چشمهها علم و كمالات پيغمبران و اوصيا ميباشند كه هر يك چشمه علم و حلم و طهارت و عصمت و فضلهاي ديگر است ، واضافه عيون به « اللّه » فايد تعظيم ميدهد . و از بختري روايت است كه وي گفت : عليّ را ديدم كه بر منبر آمد در كوفه ، و پيراهني كوتاه پوشيده بود ، و آنپيراهن پيغمبر صلّى الله عليه وآله بود ، و شمشير رسول صلّى الله عليه وآله حمايل كرده ، و عمامه او بر سر نهاده ، و انگشتري وي در دست كرده . پس فرمود كه : از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد . به درستي كه ميان پهلوهاي من علم بسيار است و اشاره به شكم خود كرد كه اين باردان علم است ، تا آن غايت كه گفت : اين آن زقّه [ تغديه ] است كه پيغمبر خدا مرا زقّه كرده بيآن كه وحي به من كردند . پس به حقّ خدا كه اگر دو تا كنند و بنهند از براي من بالش را ، پس من بر آنجا بنشينم ، هرآينه فتوا مىدهم از براي اهل تورات و انجيل به نحوي كه هر يك گويند كه عليّ راست گفت . فتوي داد چنان كه فرستادند از حضرت عزّت ؛ و شما كتاب را ميخوانيد ، اين عقل را در كار نميآريد و نميدانيد . و روايت است از حارث اعور ، صاحب رايت عليّ ، همچنان كه صالحاني روايت كرده است در كتاب مجتبي خود كه گفت : به ما رسيده است كه پيغمبر عليه السلام در ميان جمعي بود از اصحاب خود ، و گفت كه : به شما نمايم [ 101 ] آدم را در علمش ، و نوح را در فهمش ، و ابراهيم را در حلمش ، و اين سخن را ميگفت كه اميرالمؤمنين عليّ عليه السلام بيامد . ابوبكر گفت : يا رسول اللّه ! تو قياس كردي مردي را به سه كس از پيغمبران مرسل . خوشا خوشا اين مرد را . كيست اين مرد يا رسول اللّه ؟ پيغمبر عليه السلام گفت : اي ابوبكر ! تو او را ميشناسي ؟ گفت : خدا و