عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
187
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
الحسن و الحسين . و في المصابيح قال أسامة : كنتُ جالسًا إذ جاء عَلِيٌّ وَ الْعَبَّاسُ يَسْتَأْذِنَانِ فَقَالَ أتَدْرِي مَا جَاءَ بِهِمَا قُلْتُ لا [ وَ اللَّهِ مَا أدْرِي ] قَالَ لَكِنِّي أدْرِي [ مَا جَاءَ بِهِمَا ] ائذن لَهُمَا فَدَخَلَا [ فَسَلَّمَا ثُمَّ قَعَدَا ] فَقَالَا يَا رَسُولَ اللَّهِ جئناك نسألك أيُّ أهْلِكَ أحَبُّ إِلَيْكَ قَالَ فَاطِمَةُ بنت محمّد ، قالا : ما جئناك نسألك عن أهلك ؛ قال : أحبّ أهلي إليّ مَن قَد أنعمَ الله عليه و أنعمتُ عليه أسامة بن زيد ؛ قالا : ثمّ من ؟ قال عليَّ بن أبي طالب ، فقال العباس : جعلتَ عمّك اخرهم ؟ قال : إنّ عليًا لَسَبَقَكَ بالهِجرة . [ بنگريد : بحار : 43 / 68 . همين روايت با تفاوت ها ؛ تا « فاطمة بنت محمد صلّى الله عليه وآله » ] . يعني : از عايشه پرسيدند كه : كدام از خلقان دوستداشتهتر بود به نزديك رسول خدا ؟ عايشه گفت : فاطمه . گفتند : از مردان كدام دوستتر بود به نزديك رسول خدا ؟ عايشه گفت : شوهر او يعني علي مرتضي . و از انس روايت است كه وي گفت : از رسول خدا پرسيدند كه : ازاهل بيت تو كدام به نزديك تو دوست داشتهتر است ؟ پيغمبر صلّى الله عليه وآله فرمود : حسن و حسين ؛ و در مصابيح است كه اسامه گفت : من نشسته بودم پيش رسول عليه السلام كه علي و عبّاس بيامدند و دستوري خواستند كه به خانه آيند . پيغمبر صلّى الله عليه وآله گفت : ميداني كه ايشان براي چه آمدهاند ؟ گفتم : نه . حضرت فرمود كهمن ميدانم ، و ايشان را رخصت ده تا درآيند . پس هر دو درآمدند وگفتند : يا رسول اللّه ! ما آمدهايم به نزديك تو كه از تو سؤال كنيم كه دوستترين اهل تو به نزديك تو كدام است ؟ پيغمبر صلّى الله عليه وآله گفت : فاطمه دختر محمّد صلّى الله عليه وآله . ايشان گفتند : ما نيامدهايم كه از تو سؤال كنيم از اهل تو . پيغمبر صلّى الله عليه وآله فرمود : دوستترين اهل من به نزديك من آن كسي است كه خدابه او نعمت كرده است ، و من به او نعمت كردهام ، اسامة بن زيد ميگويد : پس ايشان گفتند : بعد از آن كه يا رسول اللّه ؟ پيغمبر گفت : يعني عليّ بن ابي طالب عليه السلام . عبّاس گفت : يا رسول اللّه !