عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
175
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
يعني : پيغمبر سه نوبت اين سخن تكرار كرد . پس شخصي كه حال وي اين باشد كه رسول عليه السلام به وي اين خطاب كند ، و اوچنان گويد كه شنيدي فاعف عنّا و به نفاق خود اعتراف كند ، چگونه وي ازاهل بهشت بود ؟ امّا جرم وي نبود ، بلكه به مذهب سنّيان ، خداي تعالي چنين خواسته بود و تقدير چنين رفته بود ، و فيما بعد ان شاء اللّه وحده ، اين باب به شرحتر از اين گفته شود ، و ذلك من فضل اللّه . آخر گويند كهعبداللّه عبّاس و غير او مر عمر را گفتند : [ 90 ] مات رسول اللّه و هو عنك راض ، و در اين باب از هر نوعي كه گفتهاند . الاشكال عليه : در صحيح بخاري آمد كه : قال عمر : تُوُفّي النّبيّ عليه السلام و هو عن عليّ راض ، يعني : عمر گفت : پيغمبر را وفات رسيد و او از عليّ راضي بود . و در منتهي المآرب آمده كه رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ( مائده : 119 ) يعني : راضي شد خداي تعالي از ايشان ، و ايشان راضي شدند از خدا . اين آيه در شأن عليّ آمد و شيعه او ؛ و علماي اهل سنّت بسياري بر اين اتّفاق كردهاند ، و ابوبكر و عمر به عليّ نوشتند در ايّام خلافت ابوبكر به رسالت ابوعبيد جرّاح در صفت امّت : و لقد نُقل رسولُ الله صلّى الله عليه وآله إلى ما عند الله و هو عن هذه العصابة راضٍ و عليها حدب يسرّه ما سرّها و يكيده ما كادها و يرضيه ما أرضاها و يسخطه ما أسخطها ؛ يعني : به حقيقت كه رسول خدا را به درگاه خدا بردند ، و او از اين گروه راضي بود و بر ايشان مهربان بود ، و هر كه اين قوم را شاد كند پيغمبر را شاد كند ، و هر كه بدين قوم بدي كند به پيغمبر بدي كرده باشد ، و هر كه اين قوم را خشنود كند پيغمبر را خشنود كند ، و هر كه اين قوم را به خشم آورد پيغمبر را به خشم آورده باشد . اين كلام از ابوبكر دليل است كه رسول از جمله امّت راضي بود ، نه خاصّ از عمر تنها ؛ و راوي اين رساله ابو حيان التّوحيدي است [ متن آن را بنگريد در : شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : 286 272 و مطلب مورد نظر در 277 ) ، و وي از اكابر علما و راويان اهل