عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )

163

اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

اين تواضع و لطف و كَرَم و نزديكي كه به ما كردي و ما را به خود نزديك گردانيدي ، از هيبت وي با وي سخن نميگفتيم ، و چون سخن گفتي همچون درّ و مرواريد پيوسته دُرَر بارِ گهرنثار گفتي . اهل دين را بزرگ داشتي ، و درويشان و مسكينان را دوست داشتي . قوي در باطل وي طمع نكردي ، يعني اين اميد نداشتي كه علي سبب باطل وي باطلي بكند ، و ضعيف و ناتوان از عدل وي نااميد نشدي . خدا را به گواه خود ميگيرم كه من وي را ديدم در بعضي مواقف نماز شامي كه شب پرده فروگذاشته بود و او خود را در محراب ، پيش خداي - عزّوجلّ - بداشته ، محاسن خويش در دست گرفته ، همچون شخص مارگزيده ، و گريان همچون مصيبت و اندوه رسيده ، و گوئيا كه اين هنگام از او ميشنوم كه ميگويد : يا ربّنا ! يا ربّنا ! و تضرّع و زاري مىكند به درگاه خدا ، و دنيا را ميگفت : اي دنيا ! از من دور شو . خود را بر من جلوه ميكني و چون مني را به خود مُشتاق ميكني ؟ هيهات ! هيهات ! غير مرا فريب ده ، و اين غريو و اضطراب را كمتر كن كه تو را سه طلاق دادم و از خود جدا كردم ، چون عمر تو كوتاه است ، و محل تو حقير است ، و زحمت و مشقّت و رنج تو بسياراست . آه ! آه ! از قلّت زاد و درازي راه قيامت و معاد و سفر دور و وحشت آن راه . چون معاويه اين كلمات را بشنيد اشك از ديده وي روان شد و به ريش وي فرود آمد كه خود را از گريه نگه نتوانست داشت ، و قوم كه حاضر بودند همه در گريه آمدند . پس معاويه گفت : همچنين بود ابو الحسن ، يعني عليّ بن‌ابي طالب . حزن و اندوه تو بر او چگونه است‌اي ضرار ؟ [ ضرار ] گفت : چون حزن واندوه كسي كه يك بچّه داشته باشد ، او را در دامن وي بكشند كه اشك ازچشم وي باز نمياستد و غم و اندوه فراق وي ساكن نميشود . بعد از آن ضرار برخاست و بيرون رفت . في منتهي المآرب للقطّان اصيل الدّين المحدّث و في ساير التّواريخ وارد است كه ، امير مؤمنان روز اوّل خلافت خويشتن به بيت المال رفت و چندين هزار دينار كه در وي بود همه را بر مستحقّان صرف كرد و تهيدست از آنجا