عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
149
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
بالسُّنح يأتى حتي نزل فَدَخَلَ المسجد فلم يتكلّم الناس حتي دخل علي عائشة فشمّم رسول الله صلّى الله عليه وآله و كان مغشيا بثوب حبرة فكشف عن وجهه ثم أكبّ عليه فقبّله و بكا ، ثم قال : بأبي أنت و أمّي و الله لا يجمع الله عليك مؤتتين أما الموتة التي كتبت عليك فقدّمتها . [ بخارى : 5 / 142 ] يعني : روايت است از عايشه كه وي گفت : ابوبكر بر اسبي نشسته بود و از مسكن خود [ سُنح ] ميآمد . چون برسيد فرود آمد و در مسجد رفت ، و هيچ سخن نگفت تا به پيش عايشه رفت ، و پيغمبر وفات كرده بود و به جامه حبري پوشيده شده . ابوبكر بوي به رسول برداشت و جامه از روي وي برگرفت و به سر و روي پيغمبر در افتاد ، و وي را ببوسيد و بگريست . بعد از آن گفت : پدر و مادرم فداي تو باد ! خداي تعالي دو مرگ بر تو جمع نكند . اما مرگي كه بر تو نوشته بودند آن را بديدي . الاشكال عليه : اين حديث مبني است بر آن كه ابوبكر در حال وفات رسول صلّى الله عليه وآله غايب بود ، اما از بهر خلافت حاضر شد . كما قال الشاعر [ عمرو بن غوث طائى ] : و إذا تكون كريهة أدعى لها و إذا يُحاس الحيس يُدعى جُندب ثانياً : ادب چنان بود كه به اجازت فاطمه روي رسول كشف كردندي و به اجازت اميرالمؤمنين ؛ و چنان مينمايد كه در موت رسول شكّي داشته بوده است كه بلكه حيله مىكند به مرده ساختن خود كه تا بداند كه حال امّت چگونه خواهد بود ؛ اطمينان حاصل كند براي قيام به استعداد [ 74 ] امر خلافت . و آنچه گفت كه لايجمع الله عليك موتتين ، اين به خلاف قرآن است ، كما قال الله تعالي : قَالُوا رَبَّنَا أمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْن ( غافر : 11 ) ؛ و امثال اين آيات و احاديث كه وارد شد . هر كه يك موت گويد ، گويا كه اعتقاد ندارد به حشر و احيا و سؤال منكر و نكير در قبر و نه به برزخ و نه به آيتِ قالُوا يا وَيْلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا . . . ( يس : 52 ) .