عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
147
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
برخاست و رداي مبارك ميكشيد تا آن زمان كه بر منبر رفت و حمد و ثناي خداي تعالي بگفت . بعد از آن دست مبارك خود را به سوي آسمان برداشت و بدان الفاظگهربار دُرَر نثار از درگاه ملك جبّار باران خواست و گفت : بار خدايا ! ما را باران شفقت فرما كه به فرياد همه برسد ، و همه را سيراب كند ، و زود ما را باراني ده سودمند كه در آن زياني نباشد ، و باراني كه پستان چهارپايان را به بركت آن پر از شير گرداني ، و به آن زراعت را بروياني ، و زمين مرده را زنده گرداني . هنوز پيغمبر صلّى الله عليه وآله دست از دعا باز نكشيده بود و به سينه نگرفته كه خداي تعالي باران بسياري كرامت فرمود تا به حدّي كه مردمان پيش پيغمبر صلّى الله عليه وآله آمدند و بانگ و افغان و فرياد برداشتند كه نزديك است همه غرق شويم . پس پيغمبر صلّى الله عليه وآله دست به دعا برداشت كه بار خدايا ! باران را به حوالي ما فرست و به ما مفرست . در حال ابر از مدينه كشيده شد ، و چون اكليل بهگرد مدينه درآمد . رسول صلّى الله عليه وآله بخنديد و ياد ابوطالب كرد و گفت كه ، اگر ابوطالب زنده بودي و اين را بديدي هر آينه خرّم شدي و چشم روشن . كيست كه شعر از براي ما بخواند ؟ اميرالمؤمنين عليّ برخاست و گفت : يا رسول اللّه ! آيا قول ابو طالب را ميخواهي كه اين ابيات را در حقّ تو گفته است كه مفهوم وي اين است كه : محمّد سفيد و روشن و نوراني است كه باران خواهند از خدا ، به حرمت آبروي او كه پشت و پناه يتيمان و رعايت كننده بيوه زنان است ، و هر كه هلاك شود از آل هاشم پناه به وي دهد ، و در سايه او در نعمت باشد . و در كتب احاديث و تواريخ مشهور است كه صناديد قريش [ 73 ] رسول صلّى الله عليه وآله را به وعدههاي نيكو از ابو طالب طلب كردند و وي هرگز بدان رضا نداد ، و او را به حطام دنيا نفروخت ، و به جان و مال نصرت وي ميكرد تا به روز مرگ ؛ و عجب كه نصرت پنجاه ساله هيچ مدح و منقبتي ندارد مر ابوطالب را ، و نصرت يك نوبت ابوبكر - علي ما فيه - تا اين مرتبه