عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
133
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
متواري شده ، و بر اين جمله اجماع علما است . و در كتاب راحة الموالف آمد ، و في غيره ايضاً ، كه روز احد شخصي گريخته بود و پناه به كوه احد داده به اضطراب و گريه تمام . چون بر سر كوه شد ، عمر نيز با جمعي در آنجا بود و قصد كهفي و نقبي ميكرد تا در آنجا پنهان شود . چون نظر وي بر اين شخص آمد سؤال كرد كه چرا گريه و جزع ميكني ؟ اين شخص ميگفت كه : ميترسم در اين آيه مندرج باشم كه : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ ، وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ( انفال : 15 - 16 ) [ 65 ] يعني : اي كساني كه ايمان آوردهايد ! چون شما برسيد به جماعت كافران كه به انبوه روي به شما نهادهاند از براي كارزار ، شما پشت به ايشان مدهيد و به هزيمت مرويد ؛ و هر كه پشت بر ايشان كند و به هزيمت برود به حقيقت كه در غضب خدا آمده باشد ، الّا كسي كه از مقام جنگ هم از براي مصالح جنگ برود ، مثل آن كه روي وي در آفتاب بود ، از آنجا برود به موضعي كه روي وي به آفتاب نباشد ، يا آن كه به نزديك فئه و گروهي رود به مدد ايشان به سبب آن كه ايشان به دو محتاج باشند . عمر گفت : خوشدل باش و ترك جزع و گريه بكن كه من فئه توام . آن مرد گفت : يا عمر ! تو بدين گريه اوليَتري ، زيرا كه تو پيش از من گريختي و رسول را در حرب تنها رها كردي در دست اعادي تا آن فرار و هزيمت تو سبب وهن دين شد . و اجماع مفسّران است كه چون ابليس آواز در ميان خلق داد كه : قُتِلَ محمّد صلّى الله عليه وآله اين جمع كه گريخته بودند وسيله و رسول طلب ميكردند كه به ابوسفيان لعين فرستند تا شفيع باشد كه اين منهزمان در امان وي روند و به مكه رجوع كنند . اگر رسول صلّى الله عليه وآله در حق ايشان اين لفظ گفته بودي بايستي كه در ايشان ثبات حرب احد بودي . چون در ايشان اين معني نبود ، دليل است كه اين حديث افترا است بر رسول .