عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
108
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
و رسول خدا را دوست ميدارد ، و خدا و رسول خدا وي را دوست ميدارند ، و مادر ايشان فاطمه است دختر محمّد پيغمبر خدا . دگر گفت : اي جماعت مردمان ! دلالت كنم شما را به بهترين كساني با عمّ و عمّه ؟ گفتند : بلي . يا رسول اللّه ! گفت : حسن و حسيناند . عمّ ايشان جعفر طيّار است . خداوندِ دوبال [ به او داده است ] كه در بهشت با فرشتگان ميپرد ، و عمّه ايشان امّهاني است دختر ابوطالب . دگر گفت : اي جماعت مردمان ! دلالت كنم شما را به بهترين كساني با خال و خاله ؟ گفتند : بلييا رسول اللّه ! گفت : حسن و حسيناند . خال ايشان قاسم است پسر رسول خدا صلّى الله عليه وآله و خاله ايشان زينب است دختر رسول خدا صلّى الله عليه و آله . پس گفت : اللّهُمَّ إنّك تَعلَم أنّ الحسن و الحسين في الجنّة و جدّهما في الجنّة و جدّتهما في الجنّة و أبوهما و أمّهما في الجنّة و عمّتهما وخالهما في الجنّة و من يُحِبّهما في الجنّة و مَن يُبغِضُهُما في النار ، يعني : اي بار خدايا ! تو ميداني كه حسن و حسين در بهشت مىباشد ، و جدّ ايشان و جدّه ايشان در بهشت ميباشند ، و عمّ و عمّه ايشان در بهشت ميباشند ، و خال و خاله ايشان در بهشت ميباشند ، و دوستان ايشان در بهشت ميباشند ، و دشمنان ايشان در دوزخ ميباشند . ابو جعفر ميگويد كه : چون من اين بگفتم ، شيخ گفت : اي شابّ ! تو را مولد كجا است ؟ من گفتم : از كوفه . گفت : عربي يا مولي ؟ گفتم : عربم . گفت : اين حديث كه تو روايت ميكني در اين كسوت و لباسي كه در ميان خلق پوشيدهاي ! و در حال مرا خلعتي پوشانيد و مرا بر استر خود سوار گردانيد ، و من آن استر را به صد دينار بفروختم . پس گفت : به خدا كه من تو را امروز قريرالعين گردانم ، و تو را دلالت كنم به شابّي كه تو را روشن چشم كند ؛ و دست من گرفت و به در مسجدي آورد ، و مردي از آنجا بيرون آمد و وي امام آن مسجد بود و گفت : خلعت و استر را ميشناسم ! نه فلان كس به تو داد ؟ به خدا كه براي محبّت اهل بيت به تو داده است . پس مرا گفت : از بهر من حديثي روايت كن . من گفتم : رواية عن جدّي [ 52 ] أنّه قال :