عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
93
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
شدند و از ايشان استرداد نكردند يا مگر حديث را ، نصفي صادق و نصفي ديگر كاذب بود ؟ والجواب عنه : ايشان دانستند كه خاتم و سلاح رسول و لباس و درّاعه و اسب و مانند آن از اين چيزها ثروتي نيايد و مكنتي حاصل نشود ، بلكه سريع الزّوال و الاضمحلال باشد ، و ثروت و قدرت و خدم و حشم بر طريق دوام واستمرار به سبب املاك و عقارات حاصل شود . عجب كه ابوبكر از ابوقحافه ميراث گيرد ، و عايشه از ابوبكر ميراث گيرد ، فاطمه از رسول ميراث نگيرد كه مگر فاطمه بر مذهب پدر نبوده است ، و ابوبكر تمسّك به حديث لاتوارث بين أهل الملّتين كرد و وي را از وي ميراث نداد ، و دختر خويش عايشه را از رسول ميراث داد ، چنان كه ابوبكر و عمر در خانه عايشه بياجازت پيغمبر صلّى الله عليه و آله بخفتند و دعوي ميكردند كه ما نظر به حصّه عايشه ميداريم . فاعتبروا يا أولي الأبصار . و ايشان را غرض تذليل و تحقير خاندان محمّد صلّى الله عليه و آله بوده است تا بدين كار فخر آرند بر يهود و نصارا ، و گويند چنان كه يهود احترام ذرّيه هارون ميكنند ، و نصارا احترام صليب حافر حمار عيسي و اولاد حواريان ميكنند ، ما كه مسلمانانيم اهانت و استخفاف اولاد رسول و اوصياي رسول خويش ميكنيم ، همچنان كه عمر گفت : چون عادات اكاسره و قياصره آن بود كه اولاد ايشان خليفه ايشان باشند ، از آن ، اهل اسلام بايد كه بر خلاف آن بود . بنابراين بايد كه عليّ خليفه چهارم نيز نباشد ، و ميان اهل اسلام توارث نباشد ، و حديث الائمة مِن قريش كِذب بود . هذا واللّه ! لبئس الزّاد و بئس المعاد . علما را خلاف است كه فاطمه خودش رفت يا وكيلي فرستاد . اكثر علماي اهل سنّت برآنند كه فاطمه عبّاس را به وكالت خود و به اصالت از قبل او پيش ابوبكر فرستاد به طلب ميراث رسول ، وجمعي ميگويند كه خودش رفته است ، و اين قِسم در باب الزام حجّت و توكيد بيّنه تمامتر باشد و سبب مزيد عقوبت