عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )

91

اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

و حرب اين شمشير از او جدا نبودي ، و پيغمبر صلّى الله عليه وآله اين شمشير را به عليّ عليه السلام بخشيد ؛ و پيغمبر را چهار زره بود : يكي را نام ذات الوشاح بود از براي آن كه بعضي از حلقه‌هاي فراخ برنجين بود ، و يكي را نام بترا بود از براي آن كه كوتاه بود ، و يكي را نام ذات المواشي از براي آن كه به نگار و آرايش ساخته بود ، و يكي را نام خرنق بود و از روي لغت ، بچّه خرگوش را خرنق گويند ؛ و پيغمبر را چهار اسب بود : يكي را نام مرتجز بود از جهت آن كه بانگي و آوازي خوش كردي ، و اين اسب را پيغمبر صلّى الله عليه وآله خريده بود از اعرابي كه وي از قبيله بنيمُرّه بود و او انكار ميكرد كه من نفروخته‌ام . خُزَيمه ثابت از براي پيغمبر صلّى الله عليه وآله گواهي داد بر اين‌حال و پيغمبر صلّى الله عليه وآله اين اسب را دوست داشتي و اين اسبي بود كه بعد از وفات پيغمبر صلّى الله عليه وآله نميگذاشت كه كسي بر وي نشيند الّا وصيّ پيغمبر را كه عليّ عليه السلام بود ، و اسب ديگر را نام ذوالعقال بود و آن اسبي معروف و مشهور بود ، واسب ديگر را نام وي سكب بود و سكب اسبي فراخ‌رو بود ، و يكي ديگر را نام شحّا بود و آن اسبي فراخ‌گام بود و اين اسب را بحر نيز گفتندي و بحر اسبي نيكرو بود ؛ و كمر [ بند ] پيغمبر صلّى الله عليه وآله از اديمي بود كه روي آن اديم برگرفته بودند و در آن كمر ، سه حلقه از نقره بود ؛ و نام نيزه پيغمبر صلّى الله عليه وآله مثوي بود كه بر هر كه آمدي وي را بر جاي بداشتي ، و نيز نيزه‌اي داشت كه نام وي عنزه كه در دست گرفتي و بدان رفتي و گاهي بر آن تكيه كردي و در روزهاي عيد برابر او بردندي و وي فراپيش خود در زمين نشاندي و سايه به آن ساختي و نمازگزاردي ؛ و وي را چوبي بود مقدار ارشي ، گاهي به آن رفتي و گاهي پاي بر آن نهادي و بر مركب نشستي و در برابر خود بر شتر خود فرو آويختي ، و وي صلّى الله عليه وآله چوبي داشت مثل قضيبي و آن را در دست گرفتي و نام آن عرجون بود ؛ و نام كمان وي كَتوم بود از جهت آن كه آوازي نرم داشت ؛ و نام تيردان وي كافور بود و غلاف شكوفه و غلاف انگور را كافور گويند ، از براي مشابهت اين