عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
87
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
در حديث ، بر درِ مسجد بودند . اميرالمؤمنين به يكي از ايشان گفت كه : بر اين اسب نشين . چون آن مرد به نزديك اسب آمد ، از چشم اسب آب روان شد و لگدي بر اين مرد زد و او را بيانداخت و همهمه بكرد با اميرالمؤمنين . خلق ، جمله در گريه افتادند . ابوذر غفاري سوگند به وي داد كه ، يا أميرالمؤمنين ! ما را از اين حال خبر ده . اميرالمؤمنين عليه السلام گفت كه ، اسب ميگويد : يااميرالمؤمنين ! تو نميداني كه من مرتجزم ، اسب رسول ؛ مرا بخريد ، و هيچ كس بر من سوار نشد و نشود الّا رسول يا وصيّ . و حاضران جمله كلم شهادت و اقرار به وصايت او بر زبان راندند . پس روي به سلمان و عمّار كرد و از ايشان شهادت طلب نمود كه نه شما روز غدير از رسول صلّى الله عليه وآله شنيديد كه تمسّك به من كردن از جمله واجبات است ، و عروة الوثقي و حبل متين و امثال آن منم ؟ پس اميرالمؤمنين عليه السلام سوار شد و جماعت در خدمت او برفتند تا به صحراي خالي و فضاي هامون برسيديم . فرمود كه ، اين موضع را بكَنيد ، و اشاره كرد به مكان خاص . چون صحابه بدان مأمور قيام نمودند و صحيفهاي از وي به ديد آمد سه سطر بر آنجا نوشته : به سطر اوّل نوشته شد كه : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى ، إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشى ( ط - ه : 2 ) أميرالمؤمنين گفت : اوّل كسي كه از خدا بترسيد و ايمان آورد به رسول صلّى الله عليه و آله من بودم ؛ و بر سطر دويّم نوشته شده كه : أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ ( فتح : 29 ) . أميرالمؤمنين گفت كه : من بودم سابق بر جمله ، و زيد حارث آزاد كرده رسول بود ؛ و بر سطر سيّوم مكتوب بود : قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ ( ص : 67 ) . علي گفت : نبأ عظيم منم . يعني خبر بزرگ كه مردم از وي بگرديدند ، و از ولايت وي روي به خلافت ديگري نهادند ، و هر كه از وي بگردد از نبوّت محمّد برگرديده باشد . پس گفت : صحيفه را باز بر جاي خود نهيد . راوي ميگويد كه ، ما صحيفه را باز بر جاي نهاديم ، و روز دويّم چند كس پنهان از اميرالمؤمنين عليّ عليه السلام به آنجا رفتيم و راست و چپ آن موضع را طلب كرديم هيچ اثري به ديد نبود . پس به خدمت اميرالمؤمنين آمديم وحال