عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
71
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
نداشتند ، چنان كه از آنِ ابوبكر و عمر داشتندي ، و قصد قتل وي ميكردند تا به آخر وي را بكشتند . حاصل كه رسول گفت به زعم خصم : خُذُوا ثُلث دينكم من عائشة - و روي - ثُلُثَي دينِكم - و روي - دينكم كلّه ، [ التعجب كراجكى : 54 . در باره ترديد جدى سنيان در آن بنگريد : كشف الخفاء : 1 / 375 ] يعني : فراگيريد دو دانگ دين خود از عايشه ؛ و روايتي ديگر : چهار دانگ دين خود ؛ و روايتي ديگر : همه دين خود از عايشه بگيريد . اوّل آن كه عايشه با كمال علم به مذهب خصم ، نشايد كه باطلي كند و يا رخصت دهد به خون كسي كه قتل وي شرعاً روا نبود . دويّم كه : عثمان از خلفاي راشدين بود . چون كه نامشروع عملي كند يا كلمه از ويصادر شود ؟ و ايشان از اصحاب بودند و چنين رفت ميان ايشان . چگونه حفظ جانب رسول با هر دو توان كرد ؟ لأنَّ اللّه تعالي قال : فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلال ( يونس : 32 ) يعني : از برايآن كه خداي تعالي فرمود كه : نيست بعد از راه حقّ و راستي الّا گمراهي . پس لازم بود بر عاقل كه ترك هر دو بكند و تمسّك به عترت رسول كند و كتاب خدا . كما قال رسولُ اللّه صلى الله عليه وآله : إنّي تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَين كتابَ الله و عترتي . و نيز كه اگر اين حديثصادق بودي ، عايشه و طلحه و زبير با دوازده هزار آدمي عزم قتل اميرالمؤمنين ومؤمنان صحابه نكردندي كه در خدمت وي بودند ، كه هم عترت بودند و هم صحابه . ازاينجا معلوم شد كه ايشان نه حرمت صحابه داشتند ، و نه حشمت عترت ، و نه به امر خدا قيام نمودند ، و نه به سنّت رسول . صالحاني و شيرازي و ثعلبي و قطّان و سلماني و اضراب ايشان روايت كنند از ابن عبّاس و غير وي كهرسول صلّى الله عليه وآله روز غدير خم گفت : أنَا وَلِيُّ المُؤمِنين أولي بِهِم مِن أنفُسِهِم و أخَذَ بِيَدِ عليٍّ و قالَ : مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ [ 34 ] فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاه . و في رواية زيد بن عليّ يقول : نزل رسول الله صلّى الله عليه وآله بين مكة و المدينه عند ثمرات خمس دوحات عظام ، فَكَنَسَ النّاس ما تحت الثّمرات ثُمّ