عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )

36

اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

بلاد شرق و غرب از سعي بليغ و جدّ مستقصاي ايشان بود ، الّا آن است كه در صحيح بخاري لمحمّد بن اسماعيل وارد شد كه : چون رسول صلّى الله عليه و آله متوفّي شد و مردم به عزا و گريه مشغول شدند ، انصاريان پيش سعد بن عباده جمع شدند و گفتند : مِنّا أميرٌ و مِنْكُمْ أميرٌ ، يعني : اميري از ما باشد و اميري از شما . چون اين خبر برسيد كه چنين است ، ابوبكر و عمر و ابوعبيده جرّاح پيش ايشان رفتند . عمر خواست كه سخن گويد . ابوبكر او را خاموش گردانيد ، تا غايت كار بدان منتهي شد بدانجا كه ابوبكر گفت : نحن‌الامراء [ 17 ] و أنتمُ الوزراءِ ، يعني : ما اميران باشيم و شما وزيران باشيد . ابوبكر گفت : فبايِعوا عُمَرَ أو أبا عُبَيْدَةَ ، يعني : پس بيعت كنيد بر عمر يا بر أبوعبيده . عمر گفت : بل نبايِعُكَ أنتَ فأنتَ سيِّدُنا و خِيَرُنا و أحَبُّنا الي رسول اللّه ، يعني : عمر گفت به ابوبكر : بلكه بيعت بر تو كنيم كه تو مهتر مايي و دوست‌ترين‌مايي به نزديك رسول خدا . عمر دست ابوبكر گرفت و بر وي بيعت كرد ، و ديگران تابع عمر شدند . شخصي در آن ميانه گفت : قَتَلْتُم سعد بن عبادة ، يعني : بكشتيد شما سعد بن عباده را . عمر گفت‌عِنْد اين كلام : قَتَلَهُ اللّه كه خدا وي را بكشت . [ بخارى : 4 / 194 ] سعد بن عباده از اكابر انصاريان بود . رئيس و مَلِك خزرجيان بود ، و از آن جمله كه : وَالَّذِينَ آوَوا وَنَصَرُوا [ انفال : 72 ] در شأن ايشان آمد با چند آيات و اخبار ناطقه به ثنا و محامد ايشان ؛ و بر آن جمله اجماع امّت . اگراين حديث رسول بودي ، عمر در حق مردي چون سعد اين كلمه نگفتي كه قَتَلَهُ اللّه ، يعني : خدا وي را بكشت . و نيز كه به اتّفاق عمر در خلافت و بيعت ابي بكر گفت : كان بَيعةُ أبي بكر فلتةً وقانا اللّه شَرَّها فمَن عادَ الي مِثْلِها فاقْتُلوه ، يعني : بيعت ابي بكر ناگهاني بود . خدا ما را از شرّ آن نگاه دارد ، و هركس كه با مثل آن گردد وي را بكشتي . [ مصنف ابن ابى شيبه : 7 / 616 ؛ بخارى : 8 / 25 ] و نيز كه رسول صلى الله عليه و آله در مرض موت ، لشكر اسامة بن زيد را