المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )
71
اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )
ميباشند عيص پس از مشاهدهء اين موضوع در خشم شد و فهميد كه طاقت مقاومت با يعقوب عليه السّلام را ندارد لذا بناى حسودى را نهاده از آن حضرت اجازه خواست كه از بيت المقدّس هجرت كند ، يعقوب عليه السّلام او را اجازه داد . عيص با فرزندان خود از دريا عبور كردند و در همانجا اقامت نمودند فرزندان عيص دو نفر بودند : يكى را نام اصغر بود كه پدر اشراف روم بود و ديگرى را نام عملاق بود كه پدر عمالقه بود همان عمالقهاى كه يوشع بن نون عليه السّلام آنها را كشت . بعد از آن حضرت يوسف عليه السّلام خوابى ديد و آن را براى پدر خود تعريف كرد و جريان يوسف را خدا در قرآن مجيد بيان فرموده است ، و روايت هم دربارهء قصّهء يوسف با برادران خود و حزن يعقوب عليه السّلام تا اينكه چشمانش سفيد و پشتش چون كمان گرديد وارد شده است . از صادق آل محمّد صلى اللّه عليه و آله روايت شده كه فرمود : حضرت يعقوب عليه السّلام ميدانست كه يوسف باقى است و گرگ او را نخورده و آن حضرت از جميع امور يوسف مطّلع بود . از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدند پس حزن و اندوه يعقوب عليه السّلام براى چه بود ؟ فرمود : از خوف بداء « 1 » بود ، زيرا يعقوب عليه السّلام خوف داشت كه براى خدا راجع به آن وعدهاى كه داده بود : يوسف و يعقوب عليهما السّلام را به يكديگر برساند بداء حاصل شود و ( يعقوب بديدن يوسف نائل نگردد ) و مدّت محنت و فراق يعقوب بيست سال و بقولى هفده سال مقرّر شده بود .
--> ( 1 ) بداء : رأى جديد و تازه - مترجم .