المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )

55

اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )

خواهد بود و طولى نميكشد كه مادر او به او حامله خواهد شد پس شاه دستور داد كه زنان را از مردان بريدند و هيچ زنى را در شهر نگذاشتند . و تارخ شوهر دختر آزر كه مادر ابراهيم عليه السّلام باشد به حضرت ابراهيم حامله شد و آزر گمان كرد كه اين حمل همان مولود است . لذا نزد زنان قابله فرستاد تا مادر ابراهيم را مورد آزمايش قرار دادند ولى خداى عالم او را به پشت مادر چسبانيد و قابله‌ها چيزى ملتفت نشدند . همين‌كه ابراهيم عليه السّلام به دنيا آمد آزر خواست او را نزد نمرود ببرد ، دختر آزر به پدر گفت : او را نزد نمرود نبر زيرا كه او را خواهد كشت ، بگذار تا خودم ابراهيم را ببرم در بعضى از غارها و او را در آنجا رها كنم تا اجلش در رسد ، آزر قبول كرد و مادر ابراهيم عليه السّلام آن حضرت را برد و در غارى از كوه نهاد و سنگى بر در آن غار بگذاشت و برگشت . پس خداى رؤف رزق آن حضرت را در انگشت ابهامش قرار داد و آن بزرگوار بنا كرد بمكيدن انگشت تا اينكه از آن شير جارى شد ابراهيم عليه السّلام در يك روز بقدرى نموّ و رشد ميكرد كه بچه ديگرى در يك ماه رشد كند . و خدا محبت او را در دل مادرش جاى داد و انبياء و ائمه عليهم السّلام همه همين طور بودند . تارخ از دنيا رفت و ابراهيم عليه السّلام بچه كوچكى بود و مدّتى را در همان غار بسر مىبرد ، مادر ابراهيم نزد آن حضرت آمد تا از او خبرى بگيرد وقتى درب غار رسيد آن حضرت را در غار يافت و ديد كه چشمان مباركش ميدرخشند ، فرزند خود را در برگرفت و به سينه چسبانيد و او را شير داد و بجاى خود نهاده برگشت و اين خبر را بپدرش