المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )
48
اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )
كه ميخواهى با من انجام بده ، شاه اين پيشنهاد را قبول كرد و آن مرد منكر را زندانى نمود . موقعى كه آن جماعت برگشتند گفتند : ما با اين طور شخصى مصادف نشديم ، پس پادشاه آن مرد منكر را آزاد نمود و رفيق او را بدار زد ، بعد از آن اهل آن شهر شروع به معصيت كردند . جبرئيل به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله گفت : بعد از آن خدا مرا مأمور كرد كه اين شهر را زير و رو كنم من هم آن شهر را بركنده بلند كردم تا اينكه در هواء قرار گرفت سپس من آن شهر را واژگون كرده رها كردم موقعى كه آن شهر به روى زمين افتاد فقط مرد و زنى از آن نجات يافته خارج شدند و آن شهر اهل خود را فرو برد ، آن مرد نجات يافته همان بود كه سرّ خضر عليه السّلام را فاش نكرد و آن زن هم همان بود كه امر خضر عليه السّلام پوشيده ميداشت . آن زن و مرد پيش يكديگر نشستند و هر كدام شرح حال خود را گفتند و آن مرد او را تزويج كرد و صاحب فرزندانى شدند ، پس از آن محتاج به خدمت مردم شدند و آن زن براى دختر شاه خدمتگذار شد ، روزى كه آن زن سر خود را شانه ميكرد و شانه از دستش افتاد گفت : هلاك شود آن كسى كه به خدا كافر شود ، دختر شاه اين مقاله را بعرض پدر رسانيد ، شاه آن زن را خواست و آن زن راجع بمقالهء خود اقرار كرد . پادشاه ، شوهر و فرزند او را احضار كرد و آنان را توبه داده بدين خود دعوت كرد ولى قبول نكردند پس پادشاه امر كرد تا روغن زيت را به جوش آوردند و هر يك از آنها را پس از ديگرى در آن انداختند و