المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )

46

اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )

كرد و از حال او پرسش نمود ؟ ، در جواب گفت : حال من خوبست ولى از حاملگى سخنى بميان نياورد . پادشاه قابله‌ها را خواست تا او را آزمايش نمايند همين‌كه او را مورد آزمايش قرار دادند دريافتند كه هنوز باكره مىباشد ، پادشاه اهل مملكت خود را احضار كرده قضيه را براى آنها تعريف كرد آنها در جواب گفتند : بايد در بين آنان جدائى انداخت و زنى كه شوهرديده باشد براى او تزويج كرد تا او را به خود دعوت كند . پادشاه قبول كرد و زن شوهر ديده‌اى را خواست و منظور خود را به او پيشنهاد كرد و دربارهء منظور خود به او توصيه كرده او را به طرف پسرش روانه كرد . همين‌كه نظر پسر به آن زن افتاد همان مقاله‌اى را كه براى زن قبلى گفته بود نسبت به اين زن نيز اعاده نمود ، آن زن پيشنهاد او را پذيرفت و با او انس گرفت ، آن پسر برنامهء عبادت خود را براى آن زن بيان كرد و آن زن بقدرى كه خدا ميخواست نزد او ماند . بعد از آن ؛ پادشاه كسى را نزد آن زن روانه كرد كه از حال او خبرى بگيرد ، زن در جواب گفت : من نزد مردى هستم كه چون زن مىباشد و من حاجتى به او ندارم . پادشاه پسر خود را احضار كرد و او را بدگوئى نموده مورد مؤاخذه قرار داد و او را در خانه‌اى حبس كرده درب آن را به روى او مسدود نمود و تا سه روز او را در آنجا زندانى كرد . وقتى كه روز سوّم شد درب آن خانه را گشود او را در خانه نيافت و او خضر عليه السّلام بود . بعد از آن ، دو نفر از شهر آن پادشاه