شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

45

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

فرمود : بپاخيز و خورجين‌هاى حاوى نامه‌هاى آنان را حاضر كن . غلام ، آن‌ها را آورد و نامه‌ها در برابر حرّ بيرون ريخته شد . حرّ گفت : ما از افرادى كه نامه نوشتهاند نيستيم و مأموريم همراهتان باشيم و شما را در كوفه نزد عبيد اللّه بن زياد ببريم ! امام عليه السّلام گفتهء او را پذيرا نشد و سخنانى در اين خصوص ميان آنان رد و بدل شد و پس از آن موافقت كردند كه حرّ نامهاى به عبيد اللّه بن زياد بنگارد و در زمينهء بازگشت امام عليه السّلام به مكه ، از او كسب تكليف كند . ابن زياد در پاسخ وى نوشت كه امام را در تنگنا قرار دهد و او را نزد وى ببرد . حضرت اين خواسته را نپذيرفت و به حركت خويش ادامه داد و حرّ مانع حركت حضرت مىشد . آن‌گاه امام عليه السّلام تصميم گرفت از مسيرى كه نه به مكه بازگردد و نه به كوفه منتهى شود به سمت چپ منطقه متمايل گردد و در اين مسير ، حرّ از او جدا نمىشد « 1 » ، بدين ترتيب حضرت فرود آمد و به يارانش فرمود : « اما بعد : فإنّه قد نزل بنا من الأمر ما قد ترون ، ألا و إن الدّنيا قد تغيّرت و تنكّرت و أدبر معروفها و استمرت حذاء و لم يبق منها إلّا صبابة كصبابة الإناء و خسيس عيش كالمرعى الوبيل ، أ لا ترون إلى الحق لا يعمل به و إلى الباطل لا يتناهى عنه ؟ فليرغب المؤمن فى لقاء ربّه محقّا فإنّى لا أرى الموت إلّا سعادة و الحياة مع الظالمين الّا برما » . « 2 » « ياران ! آنچه را برايمان پيش آمد ، مىبينيد ، براستى اوضاع ، دگرگون شده ، زشتىها آشكار و نيكىها و فضيلت‌ها رخت بر بسته است ، و از فضايل انسانى جز به اندازهء قطرات ته‌ماندهء ظرف آب ، و زندگى پستى چون چراگاهى بىحاصل باقى نمانده است ، آيا نمىبينيد كه به حق ، عمل نشده و از باطل رو گردانى صورت نمىگيرد ، شايسته است فرد با ايمان در چنين شرايطى به سوى فيض ديدار پروردگارش بشتابد ، من مرگ را جز سعادت و خوشبختى ، و

--> ( 1 ) . ارشاد : 2 / 80 - 81 . ( 2 ) . طبرانى معجم كبير : 3 / 114 ، حديث 2942 ؛ حقايق الوردية : 113 ؛ ذخيرة العقبى : 150 .