شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
42
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
« سپاس خدا را سزاست آنچه او بخواهد همان خواهد شد و هيچ قدرتى جز به ارادهء خداوند حكمفرما نيست ، مرگ براى انسان لازم افتاده همانند اثر گردنبندى كه لازمهء گردن دختران است ، اشتياق من به ديدار نياى خود مانند اشتياق يعقوب به ديدار يوسف است ، برايم قتلگاهى معيّن گرديده كه در آنجا فرود خواهم آمد و گويى با چشم خود مىبينم گرگهاى بيابان ( سپاهيان كوفه ) در سرزمين نواويس « 1 » و كربلا اعضاى بدنم را قطعهقطعه و شكمهاى گرسنهء خود را سير و انبانهاى خالى خويش را پر مىكنند . از « رخدادى كه با قلم قضاى الهى نوشته شده ، راه گريزى نيست ، آنچه را خدا بدان راضى است ما نيز راضى و خوشنوديم . در مقابل بلا و امتحان او صبر و استقامت مىورزيم و او پاداش شكيبايان را به ما عنايت خواهد فرمود . ميان پيامبر و پارههاى تنش ( فرزندان او ) هيچگاه جدايى حاصل نخواهد شد و در بهشت برين در كنار اويند ؛ زيرا آنان وسيلهء سرور و شادى و روشنى چشم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوده و وعدهء او نيز توسط آنان تحقق خواهد پذيرفت . هر يك از شما حاضر است در راه ما از خون خويش بگذرد و جان خود را براى ديدار پروردگار خود مهيّا سازد با ما همراه شود كه به يارى خدا بامداد فردا حركت خواهم نمود » . سپيده دمان حسين عليه السّلام روانه شد ، ابن عباس و ابن زبير خواستار انصراف وى شدند ولى حضرت نپذيرفت ، به تنعيم « 2 » رسيد و فرزند عمر كه در مزارع خود به سر مىبرد ، از حضرت درخواست بازگشت نمود ، اين بار نيز حضرت پذيرا نشد و وارد وادى عتيق « 3 » شد و سپس از آنجا به حركت خود ادامه داد . عبد اللّه بن جعفر دو تن از پسرانش را نزد او فرستاد و طى نامهاى از او درخواست بازگشت نمود ولى حضرت اين پيشنهاد را نپذيرفت و بىآنكه درنگى كند ، شتابان به حركت خويش ادامه داد تا به ذات عرق « 4 » رسيد و جمعى به آن بزرگوار پيوستند و آنگاه در
--> ( 1 ) . جمع « ناوس » محل قبر فردى نصرانى است . ولى در اينجا منظور آبادى نزديكى كربلاست . ( 2 ) . منطقهاى در چهار فرسخى مكه كه جزء حرم محسوب مىشود ؛ معجم البلدان : 2 ، 49 . ( 3 ) . منطقهاى در مدينه كه ابن زبير و ديگران در آنجا داراى مزرعه بودند . ( 4 ) . كوهى است ميان تهامه و نجد ؛ معجم البلدان : 4 ، 107 .