شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
219
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
« اى جون ! من بيعتم را از تو برداشتم ، تو به اميد عافيت و آسايش تا اينجا همراه ما آمدهاى ، در راه ما خود را به ناراحتى و مصيبت مبتلا مكن » . جون ، خود را به پاهاى امام حسين انداخت و آنها را مىبوسيد و عرضه داشت : « اى فرزند رسول خدا ! من در زمان رفاه و آسايش ، كاسه ليس شما باشم ، ولى در شدت و ناراحتى و در مقابل دشمن ، دست از يارى شما بردارم ؟ [ اماما ! ] درست است كه بدنم بدبو و خاندانم ناشناخته و رنگم سياه است ، ولى با بهشت برين بر من منّت بگذار تا بدنم خوشبو و رنگم سفيد و خاندانم به عزّت و سر بلندى نايل گردد ، نه به خدا سوگند ! هرگز از شما جدا نخواهم شد تا خون سياهم با خون شما آميخته گردد . امام عليه السّلام به او رخصت داد و در حالى كه اين رجز را مىخواند به ميدان كارزار شتافت : كيف ترى الفجّار ضرب الأسود * بالمشرفىّ و القنا المسدّد يذب عن آل النبى أحمد يعنى : نابكاران ، ضربت اين بردهء سياه را چگونه خواهند ديد ؟ ضربتى با شمشير مشرفىّ و نيزههايى كه به هدف مىخورند و از خاندان پيامبر احمد ، حمايت مىكنند . سپس به مبارزه پرداخت تا فرشتهء شهادت را در آغوش كشيد « 1 » . محمد بن ابو طالب مىگويد : امام حسين عليه السّلام بر بالين جون قرار گرفت و فرمود : « اللهم بيّض وجهه و طيّب ريحه و احشره مع الأبرار و عرّف بينه و بين محمد و آل محمد « 2 » » . « خدايا ! چهرهاش را سفيد ، بدنش را خوشبو و او را با خوبان و نيكان محشور گردان و ميان او و محمد و خاندانش آشنايى بيشتر مقرر فرما » .
--> ( 1 ) . ر . ك : بحار : 45 / 23 ؛ لهوف : 163 . ( 2 ) . حلية المجالس : 2 / 292 - 293 .