شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
207
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
ابو مخنف از حميد بن مسلم روايت كرده كه گفت : شمر حمله كرد و با نيزه خيمههاى امام عليه السّلام را پاره كرد و فرياد زد : آتش بياوريد تا اين خيمهها را بر سر ساكنانش آتش بزنم . زنان به شيون و زارى پرداخته و از خيمه بيرون دويدند . حسين عليه السّلام با صداى بلند فرمود : « پسر ذى الجوشن ! درخواست آتش مىكنى كه خيمهء مرا بر سر خانوادهام بسوزانى ؟ خدا تو را در آتش بسوزاند » . زهير بن قين با ده تن از يارانش به شمر و هوادارانش حملهء سختى را آغاز كرد و آنان را از خيمهها بسيار دور ساخت و ابو عزّهء ضبابى يكى از هواداران و نزديكان شمر را به هلاكت رساند و ياران زهير بقيه را تعقيب كردند ولى سپاه دشمن آنان را به محاصره در آورد و تعداد زيادى از آنها را به شهادت رساند و زهير « 1 » جان سالم به در برد . ابو مخنف مىگويد : پس از شهادت حبيب ، آتش جنگ شعلهور شد ، زهير و حرّ ، جنگ سختى را آغاز كردند ، هرگاه يكى از آن دو يورش مىبرد و به محاصره در مىآمد ، ديگرى حمله مىكرد و او را نجات مىداد ، در اين گيرودار ، حرّ به شهادت رسيد و سپس امام عليه السّلام نماز خوف به جا آورد و پس از نماز ، زهير به ميدان تاخت و چنان جانانه مىجنگيد كه نظير آن ديده و شنيده نشده بود . وى در حالى كه اين رجز را مىخواند بر سپاه دشمن هجوم برد : أنا زهير و أنا ابن القين * أذودكم بالسيف عن حسين يعنى : من زهيرم و فرزند قين و با شمشير خود شما را از حسين دور مىسازم . سپس از ميدان بازگشت و در برابر امام حسين عليه السّلام ايستاد و عرضه داشت : فدتك نفسى هاديا مهديّا * اليوم ألقى جدّك النبيّا و حسنا و المرتضى عليّا * و ذا الجناحين الشهيد الحيّا
--> ( 1 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 326 .