شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

202

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

حرّ گفت : به خدا سوگند ! نمىتوانم چنين اجازهاى بدهم ؛ زيرا اين مرد را به عنوان جاسوس بر من گماردهاند . زهير به امام حسين عليه السّلام عرض كرد : اى فرزند رسول خدا ! نبرد با اينان آسان‌تر از جنگ با نيروهاى بعدى آن‌هاست ، به جانم سوگند ! در پى اين گروه ، نيروهاى ديگرى وارد عمل مىكنند كه توان مقاومت در برابر آن‌ها را نخواهيم داشت . امام عليه السّلام به او فرمود : « ما كنت لأبدأهم بقتال ؛ من آغازگر جنگى با آنان نخواهم بود » . زهير عرضه داشت : ما را بدين آبادى كه از برج و بارويى محكم برخوردار است و در ساحل فرات قرار دارد ببر ، اگر متعرّض ما شدند با آنان خواهيم جنگيد ، نبرد اينان آسان‌تر از جنگ با نيروهاى بعدى آن‌ها خواهد بود . امام عليه السّلام پرسيد : « و أيّة قرية هى ؟ ؛ نام اين آبادى چيست ؟ » . عرض كرد : اين آبادى « عقر » نام دارد . فرمود : « اللهم إنى أعوذ بك من العقر ؛ خدايا ! از عقر ، به تو پناه مىبرم » ، سپس در آن مكان كه « كربلا » « 1 » ناميده مىشد ، فرود آمد . ابو مخنف مىگويد : زمانى كه عمر سعد تصميم به جنگ گرفت ، شمر بن ذى الجوشن بر لشكريان بانگ زد و گفت : اى سپاهيان سوار شويد ، و مژدهء بهشت را دريابيد . امام حسين عليه السّلام در مقابل خيمهاش با تكيه بر شمشير ، سر بر زانو گذاشته و خواب خفيفى او را در ربوده بود . خواهرش زينب به وى نزديك شد و عرضه داشت : برادر ! دشمن به ما نزديك شده است ، اين حادثه بعد از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم اتفاق افتاد . عباس عليه السّلام نيز خدمت امام شرفياب شد و عرض كرد : برادر ! سپاه دشمن به سوى شما در حركتند ، حضرت بپاخاست و سپس فرمود : « يا عباس ! اركب اليهم حتى تسألهم عمّا جاء بهم » .

--> ( 1 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 310 .