شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

198

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

ابو مخنف مىگويد : امام حسين عليه السّلام فرمود : « إن هذا غلام قتل ابوه فى المعركة و لعل امّه تكره ذلك » . « او نوجوانى است كه پدرش در ميدان كارزار به شهادت رسيده ، شايد مادرش از ميدان رفتن او ناراضى باشد » . نوجوان در پاسخ امام عرضه داشت : اتفاقا مادرم مرا به اين كار فرمان داده است . حضرت به دو رخصت داد و او به ميدان جنگ شتافت و به شهادت رسيد . دشمن سر او را از تن جدا كرده و به سمت امام پرتاب كرد . مادرش سر را گرفت و آن را بر يكى از سپاه دشمن زد و او را به هلاكت رساند و سپس به خيمه بازگشت . عمودى برگرفت تا با آنان بجنگد ولى ، امام حسين عليه السّلام او را بازگرداند « 1 » . سعد بن حرث انصارى عجلانى و برادرش ابو الحتوف اين دو برادر از محلهء محكّمهء كوفه بودند . به همراه عمر سعد به جنگ با حسين عليه السّلام از كوفه بيرون رفتند . صاحب حدائق مىگويد : با فرا رسيدن روز دهم محرم كه ياران امام حسين عليه السّلام به شهادت رسيدند و امام عليه السّلام با صداى بلند مىفرمود : « ألا ناصر فينصرنا ؟ ؛ آيا كسى نيست ما را يارى كند ؟ » و زنان و كودكان آن حضرت با شنيدن اين سخن ، به شيون و زارى پرداختند . سعد و برادرش ابو الحتوف نيز صداى حسين عليه السّلام و شيون و زارى زنان و كودكان را شنيدند ، به طرفدارى از امام عليه السّلام بر دشمنان حضرت يورش بردند و چنان جانانه مبارزه كردند كه گروهى را كشته و جمعى را زخمى نمودند و سپس با هم به فيض شهادت نايل آمدند « 2 » .

--> ( 1 ) . ر . ك : مقتل مقرّم : 253 . ( 2 ) . در حدائق الوردية : 122 آمده كه آنان سه تن از طرفداران عمر سعد را به هلاكت رساندند .