شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

183

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

زهير بپاخاست و عرضه داشت : اى هدايت‌يافتهء الهى ! پيامت را شنيديم . . . و آن‌گاه نافع بپاخاست و عرضه داشت : اى فرزند رسول خدا ! شما به خوبى آگاهيد كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نتوانست دلهاى مردم را از محبت خويش آميخته گرداند و آن گونه كه حضرت دوست داشت ، به دستورات وى تن در نمىدادند ، منافقانى ميان آنان وجود داشت كه به او وعدهء همكارى مىدادند ولى در نهان ، به وى خيانت مىورزيدند ، با گفتارى شيرين‌تر از عسل با او ديدار مىكردند ، ولى در غياب ، به گونهاى تلخ‌تر از حنظل عمل مىكردند تا اينكه خداوند روح پاك او را به سوى خود بالا برد و پدر بزرگوارت على عليه السّلام نيز سرنوشتى اين چنين داشت ؛ گروهى به يارى او همداستان شدند و ناكثين ، قاسطين و مارقين با او به نبرد برخاستند و جمعى با آن حضرت به مخالفت پرداختند تا اينكه به فيض شهادت نايل آمد و در جوار رحمت و رضوان حق قرار گرفت . امروز شما نيز داراى همان موقعيت هستيد ؛ هر كس پيمان‌شكنى كند و در نيّت خود تغييرى ايجاد كند ، جز به زيان خود ، كارى انجام نداده است ، خداوند از او بىنياز است ، اكنون ما را به هركجا كه مىخواهى ، به شرق و غرب ، رهسپار نما ، به خدا سوگند ! ما از قضا و قدر الهى لحظهاى به خود بيم راه نمىدهيم و از ديدار با پروردگار خويش ناخرسند نيستيم ، ما بر تصميم خود آگاهانه باقى هستيم ، دوستداران شما را دوست و با دشمنانتان سر دشمنى داريم . « 1 » سپس برير بپاخاست و سخن گفت كه در بيان شرح حال وى ، بدانها پرداختيم . طبرى مىگويد : در كربلا ، آب را به روى امام حسين عليه السّلام بستند و تشنگى بر او و يارانش چيره شد ، برادرش عباس را خواست و او را به اتفاق سى سواره و بيست پياده كه بيست مشك آب با خود داشتند ، براى آوردن آب مأموريت داد . آنان حركت كرده تا شبانگاه به آب نزديك شدند و پرچمدار آنان نافع بن هلال

--> ( 1 ) . بحار : 44 / 381 .