شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
158
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
قتلت بريرا ثم حمّلت نعمة * أبا منقذ لمّا دعا من يماصع ؟ يعنى : خواهر ! از اين امر بپرس و بخواه كه آگاه و خبردار شوى ، با سرزنشى كه دارى ، آن بامداد ناگوار حسين كه نيزهها برافراشته شده بود . آيا كارى را كه سرانجام ، از آن كراهت داشتم به وقوع پيوست ؟ تصور نمىشد كه در صبحگاه جنگ پروحشت ، اين كاره باشم . ولى نيزهاى كه بند بندش سخت و محكم بود ، با خود همراه داشتم و خطا نمىرفت و از شمشيرى با تيغهء درخشان و صيقلى و دم برنده برخوردار بودم . من نيز آن را برهنه كردم به جان آن دسته از غيرتمندانى كه دينشان غير دين و آيين من بود . چشمم مانند آنان را ميان مردم نديده بود ، نه در زمانشان و نه در روزگار گذشته . از آن زمان كه جوان بودم تاكنون ، به هنگام نبرد ، شديدترين مردان جنگى بودند ، در شمشير زدن با قدرت هر چه بيشتر ، شمشيرى مىزدند ، آرى ! هر كس حامى و پناهگاه شد ، شمشير زن خواهد شد . براستى در برابر سر نيزه و شمشير برهنه ، پايدارى كرد و حقا در به خاك انداختن سواره و پياده كوشيد ، اگر چه سودى نداشت . اگر عبيد اللّه را ملاقات كرديد ، پيام مرا به او برسان كه من براى خليفه مردى مطيع و شنوا بودم . برير را كشتم و در آن هياهو كه ابو منقذ فرياد مىزد : حمايت كنندگان كجايند ، نعمتى از او دريافت كردم . راوى مىگويد : خبر اشعار كعب ، به رضى بن منقذ رسيد و او در پاسخ وى گفت : فلو شاء ربّى ما شهدت قتالهم * و لا جعل النعماء عند ابن جابر لقد كان ذاك اليوم عارا و سبّة * تعيّره الأبناء بعد المعاشر فيا ليت أنى كنت من قبل قتله * و يوم حسين كنت فى رمس قابر « 1 »
--> ( 1 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 323 ( با اندك تفاوتى در نقل ) در مجمع الشعراء : 345 گفته است : كعب بن جابر عبدى در اردوگاه عبيد اللّه بن زياد ، شاهد شهادت حسين بن على عليه السّلام بود و گفت : « سلى تخبرى عنّى . . . » .