شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
155
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
منصرف مىكند ؟ برير گفت : خدا عقلت را از دستت بگيرد ، هر چه كنى بازهم نادانى . راوى مىگويد : سپس از پيش ما رفت . به نقل برخى تاريخنگاران : زمانى كه تشنگى ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام به اوج خود رسيد ، برير از آن حضرت اجازه خواست با مردم سخن بگويد ، حضرت به او رخصت فرمود . برير نزديك سپاه دشمن آمد و فرياد زد : مردم ! خداوند ، محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به حق مژده دهنده و بيمآور برانگيخت كه با اذن خدا مردم را به سوى حق فراخواند و مشعلى فروزان فرا راه آنان بود ، اكنون آب فرات را ملاحظه كنيد كه سگ و خوك بيابان از آن استفاده مىكنند ولى همين آب را به روى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بستهايد ، آيا پاداش محمد همين است ؟ در پاسخ گفتند : برير زياد سخن مىگويى ، بس كن ، به خدا سوگند ! حسين نيز مانند كسى كه قبل از او وجود داشته [ منظورشان عثمان بود ] همچنان تشنه خواهد ماند . امام عليه السّلام به برير فرمود : با اينان سخن مگو . و سپس خود با تكيه بر شمشير به سوى آنان شتافت و خطابهاى ايراد و در آن فرمود : « انشدكم اللّه هل تعرفونى . . . ؛ شما را به خدا سوگند ! آيا مرا مىشناسيد » ، برايشان ايراد كرد . ابو مخنف از عفيف بن زهير بن ابو الأخنس روايت كرده كه گفت : يزيد بن معقل از تيرهء بنى عميرة بن ربيعه ، از سپاه خارج شد و گفت : اى برير بن خضير ! رفتار خدا را با خويشتن چگونه ارزيابى مىكنى ؟ گفت : به خدا سوگند ! او همواره براى من خير و براى تو شرّ به ارمغان آورده است . گفت : دروغ مىگويى و قبلا دروغگو نبودى ، آيا به ياد دارى من در محلهء بنى دودان « 1 » با تو قدم مىزدم و تو مىگفتى : عثمان چنين و چنان است و معاويه گمراه
--> ( 1 ) . در نسخهء اصلى « لوازن » آمده است .