شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
150
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
شدّت يافت . او به اتفاق نافع بن هلال جملى به سوى حسين عليه السّلام حركت نمود و در بين راه به آن حضرت رسيده و با او همراه شدند « 1 » . طبرى مىگويد : وقتى امام حسين عليه السّلام در كربلا فرود آمد ، عمر بن سعد نيز وارد آن سامان شد و كثير بن عبد اللّه شعبى را - كه انسانى خونآشام بود - نزد امام اعزام كرد و به او گفت : به سوى حسين برو و از او بپرس به چه انگيزهاى به اين ديار آمده است ؟ وى در پاسخ عبيد اللّه گفت : اين مطلب را از او مىپرسم و اگر بخواهى او را مىكشم . عبيد اللّه گفت : نمىخواهم او را بكشى ولى مىخواهم تنها اين موضوع را از او بپرسى . آن مرد به سمت امام عليه السّلام راه افتاد . وقتى ابو ثمامهء صائدى او را مشاهده كرد به امام عرضه داشت : اى ابا عبد اللّه ! خداوند شما را به سلامت بدارد ! بدنهادترين انسان و بىپرواترين و خونآشامترين فرد روى زمين به سمت شما مىآيد . ابو ثمامه به سوى او رفت و گفت : شمشيرت را زمين بگذار . گفت : نه به خدا سوگند ! زمين نمىگذارم و چنين كارى از بزرگوارى به دور است ، من پيكى هستم ، اگر سخنانم را شنيديد پيام خود را به شما رساندهام و گرنه بازمىگردم . ابو ثمامه گفت : من قبضهء شمشيرت را مىگيرم و شما خواستهات را بگو . گفت : نه به خدا سوگند ! نمىگذارم آن را لمس كنى . ابو ثمامه به او گفت : پس بگو براى چه بدين جا آمدهاى ؟ و من از ناحيهء تو آن را خدمت امام عرض خواهم كرد و نمىگذارم به آن حضرت نزديك شوى ؛ زيرا تو فاجرى . راوى مىگويد : آن دو يكديگر را ناسزا گفتند و سپس كثير بازگشت و ماجرا را به
--> ( 1 ) . ارشاد : 2 / 46 ؛ اخبار الطوال : 238 .