شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

137

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

بگيرد ، ديدار كرده و اين پول‌ها را به وى تقديم كنم ، ولى هيچ كس مرا به محل اقامت وى راهنمايى نكرده ، لحظاتى قبل در مسجد نشسته بودم كه از چند تن شنيدم مىگويند : اين مرد از وضعيت اين خانواده اطلاع دارد ، از اين رو ، خدمت شما رسيدم تا اين پول‌ها را از من بستانى و مرا به آقاى خود راهنمايى كنى تا با او بيعت كنم و اگر دوست داشته باشى مىتوانى قبل از ديدار با او از من برايش بيعت بگيرى . مسلم بن عوسجه گفت : خدا را بر ديدار شما با خود سپاس مىگويم و اين ديدار مرا شادمان ساخت كه تو به آن چه دوست دارى ، دست يا بى و خداوند به واسطهء تو اهل بيت پيامبرش را يارى فرمايد . ولى از اين كه قبل از انتشار اين خبر به ارتباط من با اين قضيه پى بردى ، به جهت بيم از اين ستمكار و قدرتش ، برايم نگران‌كننده است و آنگاه قبل از جدا شدن وى ، از او بيعت گرفت و به دو سوگندهاى بزرگى داد كه خيرخواهانه عمل كند و ماجرا را پوشيده نگاه دارد تا آنچه را دوست دارد به وى ارائه كند و سپس به آن مرد گفت : چند روزى نزد من آمد و شد نما ، تا برايت اجازهء ورود بگيرم ، مرد نيز چنين كرد و مسلم بن عوسجه برايش وقت ملاقات گرفت و داخل شد و بدين گونه ، عبيد اللّه را به محل اقامت مسلم بن عقيل راهنمايى كرد و اين حادثه پس از رحلت « شريك بن اعور » رخ داد « 1 » . نقل كردهاند : پس از آن كه مسلم بن عقيل و هانى دستگير شده و به شهادت رسيدند ، مسلم بن عوسجه مدتى در پنهان به سر مىبرد و سپس با خانوادهاش از كوفه فرار كرد و در كربلا خود را به امام حسين عليه السّلام رساند و جان خويش را نثار مقدمش كرد . ابو مخنف از ضحّاك بن عبد اللّه همدانى مشرقى روايت كرده : حسين عليه السّلام براى ياران خويش به ايراد سخن پرداخت و در خطابهء خود فرمود :

--> ( 1 ) . ر . ك : اخبار الطوال : 235 ؛ كامل : 4 / 25 ؛ ارشاد : 2 / 45 ؛ مقاتل الطالبين : 100 .