شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

132

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

به دو رخصت داد كه به بيان ماجراى آن خواهيم پرداخت . گفتهاند : وقتى مسلم بن عوسجه روى زمين افتاد ، امام حسين عليه السّلام به اتفاق حبيب ، بالين او آمدند . حبيب گفت : مسلم ! شهادت تو بر من دشوار است ، تو را به بهشت مژده مىدهم . مسلم با صدايى آرام در پاسخ حبيب گفت : خداوند تو را مژدهء خير دهد . حبيب در پاسخ مسلم گفت : اگر نمىدانستم كه در پى تو خواهم آمد و ساعتى ديگر به تو ملحق خواهم شد ، دوست داشتم به كليهء وصيّت‌هايت در امورى كه مربوط به دين و خويشاوندان ، برايت ارزش و اهميّت دارد ، آن گونه كه در شأن تو است ، عمل نمايم . مسلم به حبيب گفت : به تو سفارش مىكنم از اين مرد [ و اشاره به امام حسين عليه السّلام كرد ] دست برندارى و در ركابش جان نثارى كنى . حبيب گفت : به خداى كعبه سوگند ! همين گونه عمل خواهم كرد « 1 » . گفتهاند : وقتى حسين عليه السّلام براى اداى نماز ظهر از آنان مهلت خواست ، حصين بن تميم به آن حضرت گفت : نمازت پذيرفته نيست ! حبيب در پاسخ او گفت : خيال كردى نماز خاندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پذيرفته نيست و از تو الاغ پذيرفته است ! حصين بر او حمله كرد و حبيب نيز بر او حملهور شد ، حبيب با شمشير به صورت اسب حصين كوبيد و اسب بر سر سم بلند شد و او بر زمين افتاد ، يارانش حمله كرده و او را از چنگ حبيب نجات دادند « 2 » . اقسم لو كنّا لكم أعدادا * أو شطركم ولّيتم أكتادا يا شرّ قوم حسبا و أدا يعنى : اى بدترين و پست‌ترين مردم ! سوگند مىخورم اگر تعداد ما به اندازهء شما و يا نيمى

--> ( 1 ) . ارشاد : 2 / 103 ؛ لهوف : 162 ؛ كامل : 4 / 68 . ( 2 ) . كامل : 4 / 70 .