شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

127

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

اين موضوع را يادآور شده است « 1 » . حبيب پسر عموى ربيعة بن حوط بن رئاب ، با كنيهء « ابو ثور » است كه شاعرى دلاور بوده است . سيره‌نويسان گفتهاند : حبيب در كوفه رحل اقامت گزيد و در كليهء جنگ‌ها در كنار على عليه السّلام به مبارزه پرداخت و از ياران خاص و از حاملان علم و دانش آن حضرت تلقى مىشد . كشّى از فضيل بن زبير « 2 » روايت كرده كه گفت : ميثم تمّار بر اسب خود سوار و در حركت بود كه حبيب بن مظاهر اسدى در محل اجتماع بنى اسد به او برخورد ، هر دو با يكديگر به گفتگو پرداختند به گونهاى كه اسبانشان هم گردن شده بودند . حبيب گفت : گويى پيرمردى را با سر كم مو و شكمى بر آمده مىبينم كه در منطقهء دار الرزق ، خربزه مىفروشد و به جرم دوستى اهل بيت پيامبرش به دار آويخته شده و بر چوبهء آن شكمش شكافته مىشود [ منظورش ميثم تمار بود ] . سپس ميثم اظهار داشت : من نيز مردى را سرخ‌فام با دو گيسوى بافته شده مشاهده مىكنم كه براى يارى فرزند دختر پيامبرش قيام مىكند و به شهادت مىرسد و سرش را در كوفه مىگردانند . پس از اين گفتگو از يكديگر جدا شدند . مردم حاضر در اجتماع گفتند : ما دروغگوتر از اين دو نديده بوديم ، فضيل بن زبير مىگويد : هنوز اجتماع به هم نخورده بود كه رشيد هجرى وارد شد ، آن دو را خواست ، به او گفتند : آنان همين جا بودند و لحظهاى پيش از يكديگر جدا شدند و ما شنيديم آن دو چنين و چنان مىگفتند . رشيد گفت : خداوند ميثم را مشمول رحمت خويش گرداند ، فراموش كرد اين جمله را دربارهء حبيب بگويد به جايزهء كسى كه سر او را بياورد ، يكصد درهم افزوده مىشود و سپس بازگشت .

--> ( 1 ) . جمهرة النسب : 1 / 241 . ( 2 ) . شيخ طوسى او را از ياران امام باقر قلمداد كرده است ( رجال : 143 ، شمارهء 1546 و 269 شمارهء 3875 ) .