السيد الخوئي ( مترجم : الشيخ جعفر السبحاني )
43
مرزهاى اعجاز ( فارسى )
از اين نظر مشيت حكيمانهء الهى بر اين تعلق گرفت كه پيامبر خود را با اعجاز بيان و بلاغت خارق العاده قرآن ، مبعوث سازد تا ملت عرب بدانند كه قرآن او سخن خداست ، و فصاحت و بلاغت آن از حدود توانايى بشر خارج است و اين مطلب به قدرى روشن بود كه هر فرد منصفى را به اقرار واداشت . « 1 »
--> ( 1 ) . ابن سكيت از امام هادى عليه السّلام پرسيد : چرا خداوند موسى بن عمران عليه السّلام را با عصا و يد بيضا و كارهايى كه شبيه اعمال خارق العادهء ساحران بود ، و حضرت مسيح عليه السّلام را با طبابت و شفاى بيماران ، و حضرت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم را با كلام فصيح و بليغ ، برانگيخت و معجزهء هر كدام را مختلف قرار داد ؟ امام در پاسخ او چنين فرمود : هنگامى كه خداوند موسى عليه السّلام را به رسالت برانگيخت فن رايج در عصر او سحر بود او از ناحيهء خدا معجزاتى مناسب فن رايج آن عصر ، آورد كه ياراى مقابله با آن نبود و با معجزات خود همه سحرهاى آنها را باطل ساخت و حجت را بر آنان تمام نمود . آن گاه كه حضرت عيسى براى هدايت مردم از جانب خدا مبعوث شد ، طبابت و پزشكى بر اثر رواج بيمارى ، رونق بسزايى داشت او از ناحيهء خداوند با معجزات مناسب زمان خود برانگيخته شد و كسى را ياراى مقابله با آن نبود . او با زنده كردن مردگان و با شفا بخشيدن به نابينايان و بيماران مبتلا به « پيسى » حجت را بر ملت آن زمان تمام نمود . وقتى حضرت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم از ناحيه خدا مبعوث شد ، سخنورى و انشاى كلام فصيح و بليغ ، فن رايج عصر بود . او از ناحيهء خدا براى آنان مواعظ و حكمى آورد كه مقابله با آن در امكان مردم آن زمان نبود ( و همهء اين مواعظ و نصايح را در قالب كلام فصيح و بليغ ريخت ) و حجت را با برترى و عدم امكان معارضه بر آنان تمام نمود و قول آنان را باطل ساخت . ( كافى ، ج 1 ، كتاب عقل و جهل ، حديث 20 ) .