ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

33

قصص الانبياء ( فارسى )

قصهء يازدهم نوح عليه السلام قوله تعالى : إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ « 1 » . و باخبار آمده است از عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنهما كه گفت شنيدم از مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم قصهء نوح ، و نيز روايت كعب و وهب آمده است از گروهى و ما اينجا ياد كنيم آنچه در قرآن است كه مقصود قصهء قرآن است . چنين گفته كه نوح عليه السلام صد و هفتاد ساله بود كه به دو وحى آمد و نهصد و پنجاه سال « 2 » قوم را دعوت كرد چنان كه گفتست : فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً « 3 » و مىگفت : قولوا لا إله الّا اللّه تعلموا و ليس عليكم غير ذلك . درين مدّت هفتاد ] a 51 [ تن بگرويدند : وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ . « 4 » قال ابن عبّاس القايل سردى . و آمده است كه هيچ پيغامبر آن بلا نكشيد از قوم خويش كه او كشيد . و بخبر آمده است كه روز بودى كه ده بار بيهوش مىشد از زخم بسيار . فرزندانش بيامدندى و او را بيهوش به خانه آوردندى . چون به هوش آمدى پرسيدى كه من بكدام محلّت بودم . گفتندى بفلان محلّت . او بمحلّت ديگر رفتى و دعوت كردى و خلق را بخداى تعالى خواندى و گفتى امر خداى را تقصير نبايد كرد . همچنين تا هفت قرن و با اين همه نگرويدند مگر آنچه ياد كرديم . و نوح به همه خلق رسول بود چنان كه مصطفى عليهما السلّم از مشرق تا به مغرب . قوله تعالى : وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ . « 5 » و باخبار آمده است كه دست فرزندان گرفتندى و پيش نوح بردندى و وصيت كردندى كه اى فرزندان ما پير شديم ، نگر تا بدين مرد نگرويد و

--> ( 1 ) - نوح 1 ( 2 ) - هزار كم پنجاه سال ( 3 ) - العنكبوت 14 ( 4 ) - هود 40 ( 5 ) - الاحزاب 7